اینم جوجه طلایی من

امروز که نه در واقع دیروز نهمین سالگرد ازدواج ما بود.

میخواستیم برای این روز کیک بگیریم و مهمونیی و ...

اما یادمون رفته بود و قت دندون پزشکی گند زد به همه اش. تازه حتی حال نداشتیم بریم یه کیک بخریم.

شام با مادر شوهرم اینا خونه مامانم مهمون بودیم.

پس فردا هم مامانم برای قلبش وقت آنژیو داره.

کلی برنامه ریخته بود من چیزی نفهمم که مثلا نگران نشم. آقاجونم همه چی رو لو داد.

مامان بزرگم هم این روزها باز بیمارستان بستری شده و حالش هیچ خوب نیست.

انشاله خدا همه مرض ها رو شفا بده.