Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
اوضاع قمر در عقرب
نویسنده : niloufar - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

سلام

امروز روز دوم کاری هست. روز اول کاريو با درد کمر شروع کردم و روز دوم رو با همين درد ادامه ميدم.!!

ديشب هم که رفتم خونه باز داداش جونم توی خونه جلسه انداخته بود و ما مجبور شديم بچپيم توی اتاق. ديروز ظهر مامانم مامان جوجو رو برای ظهر دعوت کرده بود.اونم قبول کرده بود. مامانم هم چون ظهر مهمون ديگه ای هم داشته دوباره غذا ميپزه و اضافه ميکنه. اما ساعت ۱۲ ظهر مامان جوجو به مامانم زنگ زده بوده که نميام. و در جواب چرا هم گفته بوده آخه جوجو ميخواد بياد خونه. مامانم با تعجب پرسيده بوده يعنی خونه ما نمياد؟ گفته بوده نه ميخواد بياد خونه.مامانمم آی ناراحت شده بود. تا رفتم خونه با يه عالمه ناراحتی برام تعريف کرد و منم مثل هميشه سعی کردم توجيه کنم اما توجيه شدنی نبود. خيلی ناراحت شده بود.و در نتيجه وقتی شب جوجو و مامانش اومدن مارو برای شب دعوت کردن مامانم قبول نکرد و البته چون همين روزا هم اثاث کشی داريم طفلکی مجبوره اثاث هارو جمع کنه.خلاصه اونام با دلخوری از خونمون رفتن.

بعدشم بازم فکرو خيالو قصه و شکايت به خدا و پيغمبرو و هرکی دم دستم اومد.

نميدونم آخرش چی ميخواد بشه. خدا آخر و عاقبتمونو به خير کنه با اين اوضاع