Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
شعر عشقولانه
نویسنده : niloufar - ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٤
 

سلام سلام 

من يه خواهر کوچلو دارم که شاعر هست و البته دانشجوی رشته مهندسی الکترونيک. مدتها دچار مشکلات  شده بود و مثل طوطيی که ميترسه و لال ميشه طبع شعرش دچار مرگ شده بود. اما بعد مدتها هم با تلاش خودش و کمک خدا و البته توصيه های خواهرانه و ريش سفيدانه من بالاخره نطقش باز شده جديدا. هميشه من جزو اولين نفرهايی هستم که شعر هاشو ميشنوم. الحق و النصاف هم قشنگ شعر ميگه ( فکر نکنين ميخوام اينجا براش تبليغ کنم آبش کنم نههههه) بعدها اگه زنده بودم چندتايی از شعرهاشو اينجا مينويسم. ديشب يه شعر جديد گفته بود برام خوند وقتی تموم شد من کلی تشويقش کردم  اونم کلی ذوق مرگ شده بود گفت حالا يه شعر برات ميخونم برای خود خودت (يعنی من) بعدش اين شعريو که در پائين مينويسم برای من خوند و البته بگم که اين شعر از خواهرم نيست اون طفلی هم گفت نميدونه از کی هست که من اينجا با اجازه شاعرش شعرو بنويسم.

اما به نظرم طبع لطيف زيبايی داشته. 

 

زيبا تو را به تماشا نشسته است

امشب که روبروی تو دريا نشسته است

با شور زائرانه خود دست ميکشد

بر جای پای تو که بر شنها نشسته است

با چشمهات سجده کنان حرف ميزند

مهر سکوت بر لبت اما نشسته است

در جزر و مد جاذبه ماه رو تو

نه دست کشيده و نه از پا نشسته است

از قلعه های منهدم ماسه ها بپرس

اين بی قرار يک حتی نشسته است

تنها به حکم نافذ چشمان توست اگر

امشب به راه و رسم مدارا نشست است

سر ميرسد سپيده و فردا به جای تو

دشت عطش مقابل دريا نشسته است

 

واقعاْ که من کی بوده اينجا از مردم غيور و شهيد پرور تقاضای يه کار خوب و پر درآمد (جهت گذران زيندگانی) با ۵ شنبه تعطيل (جهت امور درسی)داشتم؟

دريغ از يک پيغام انسان دوستانه

آهای مردمی که در ساحل نشسته ايد من دارم توی دريا از بی کاری جون ميدم يه کاری بکنين

فعلاْ (منتظر کمک های انسان دوستانه شما هستم)