قربان صدقه لری

چند وقت قبل داشتیم با جوجو یادآوری خاطرات سال دوم ازدواجمون رو میکردیم. شرکت پخش دارویی که جوجو براشون کار کرد و برای خیلی از محصولات آشغالشون که سالها بود رو یدستشون مونده بود مشتری پیدا کرد .. خدائیش خیلی زحمت کشید و رفت و اومد. آخرشم تلاشش فدای فامیل بازی خانوم رئیسش شد.

آره توی یادآوری خاطرات بهم گفت خیلی زحمت کشیدم. نمی دونم اونیکه اومد جای من تونست جنس رو به مشتری هایی که پیدا کرده بودم بده یا نه.

منم که جوش آورده بودم با هیجان گفتم هیچ حمالی نمیتونه کاری که تو براشون کردی رو براشون انجام بده.!!!!

جوجو: تعجب ابرو

من: هاااااا خجالتخجالت (به سبک گل مراد)

.

.

دیشب از مهمونی که اومدیم من سردرد بدی داشتم. رفتم خوابیدم. جوجو بیدار بود و فیلم میدید. کمی که گذشت دیدم باز پشه اومده توی خونه و پاهای منو که طبق عادت از پتو بیرون بود آش و لاش کرد.

جوجو رو صدا کردم ، وقتی اومد گفتم میشه یه قرص توی دستگاه بذاری این پشهه پاهام رو خورد.

برگشته میگه پشهه گ * ه خورده قلب

میگم یعنی پاهای من گ *هه؟ منتظر

جوجو: خنده نه آخه مال منه حق نداره بخوره.

من: ابرو

.

.

دیروز روز خوبی بود. اما مادر شوهر باعثه یه دعوای خیلی بد شد بین منو و جوجو. خیلی از دستش ناراحتم. از همون دیروز هم سردرد بدی دارم.

دیروز حاظر بودم برم توی بیابون چادر بزنم فقط ازشون دور باشم. بعضی وقتا با رفتارهاشون خیلی خسته ام میکنن و میرنجوننم.

فکر میکنن قربون صدقه رفتن یعنی آخره خوبی. نمیدونم اگر بیکار بشم با توقعاتش که انتظار داره یکسره ور دلش باشم باید چیکار کنم.

 

/ 6 نظر / 68 بازدید
فاطی خاکی

حالا خوبه فقط پاهاتو خورده............

شیما

یعنی من فدای اون قربون صدقه رفتن لری شما زن و شوهر بشم آخه.....[خنده][خنده][خنده] چقدددددر خندیدم از دستت دخمللل مامان من هم دقیقا همین جوریه هاااا...هر موقع می خواد یه جوری بگه که هیچ کس در کارش مث من دقیق و خوب نیست از یه اصطلاحاتی استفاده می کنه که آدم ترجیح میده کلا کسی ازش تعریف نکنه[نیشخند] بخند نیلوفر جونم.....آخر آخرش این دنیا ها اصلا ارزش یه ثانیه ناراحتی نداره...بخند جانم[قلب]

رئیس بزرگ

یعنی الان باید لری کامنت بذاریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یحتمل او پشه نه !!!! دو زده و مر شده که نفهمسته نباید به هر گلی سر بزنه !!!!!!!!!!!![شیطان][گل][چشمک]

رئیس بزرگ

یعنی الان باید لری کامنت بذاریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یحتمل او پشه نه !!!! دو زده و مر شده که نفهمسته نباید به هر گلی سر بزنه !!!!!!!!!!!![شیطان][گل][چشمک]

عسل بانو

نیلوفر جان حال و بالت چطوره خواهر ؟ دلت هوای زیارت کرده ؟ من نوزده ساله میخوامب رم مشهد میدونی ؟ پسر کوچکم رو باردار بودم که رفتم مشهد از اون موقع هر وقت قصد می کنم یه مانعی درست میشه که کارمون رو لنگ می کنه . تو رو به خدا اگه رفتی شکایت منم ببر. ...