باران ببار

هــر صبح رو به مطلع آن آفتـــاب کن

او را به نام "حضرت باران" خطاب کن


دستی به روی سینه ی تنگت قرار ده

اندوه منجمدشده ات را مذاب کن


این اسم ساده با دل و روحت چه می کند!

بنشین و حرفهای خودت را کتاب کن...


آقا سلام! کرده دلم با بهانه هاش-

دیگر کلافه ام،خودت او را مجاب کن


تنگ آمدند قافیه ها از گلایه ها

وزن دقیق عاشقی ام را حساب کن


ای آبروی عطر گل سرخ،نام تو!

تعبیری از حکایت بوی گلاب کن


تاکی میان اشک بگویم:بیا...ببار

ما تشنه ایم حضرت باران! ثواب کن!

منبع: وبلاگ منشور هنر

 

این پست برای پنجشنبه هفته قبله اما امروز 20 تیر ارسال میشه . برای آقای مهربونم. دلبند فاطمه زهرا منو ببخش که تبریکم دیر رسید.

دستم خالیه. هیچ چیزی ندارم که پیش کش کنم. عشق خشک و خالیم رو بپذیر

/ 5 نظر / 4 بازدید
فاطی خاکی

حالا چه عجله ایه نیلوفر جون....این شعرو میزاشتی یه دفه برا سال بعد .... خوبه لااقل حرفی از کادو زده شد....ما که کلا عینه زن وشوهرایی که 50 ساله ازدواج کردن فقط تبریک گفتیم به هم....

عالی بود[گل]

رئیس بزرگ

بسیار زیبا بود [گل][گل]

شیما

[قلب] دلم تنگ شد برات چرا نمی نویسی که در چه حالی؟