بارون بارونه

بارون بارونهِ زمینا تر میشه

گل نسا جونُم کارا بهتر میشه

لای لا لا لای لا لالای لای لای لای

سلام دوست جونا

صبح بارونی و زیبای بهاریتون به خیر

از رادیو پست میذارم؟؟

نه بابا از همون شرکتم. ساعتم ٧ هست که باشه. خوب سحر خیزم.

الان خیلی هاتون هنوز خوابین

ما من بیدارم

آقا پلیسه هم نیستم

البته آقا پلیسه های زمان ما شب بیدار بودن.

آقا پلیسه های این زمان شب ها که ملت رو تلکه کردن میپرن توی خونه هاشون و گور پدر ملت مسلمان.

بیخیال سر صبحی حوصله س ی ا س ی شدن رو ندارم.

علت اینکه ییهو مثل واتو واتو پریدم این وسط اینه که الان که از توی پارک جلو شرکت رد شدم بسی تازه و مفرح گشتم و دلم نیومد که باهاتون قسمت نکنم. حیف که دوربین نداشته بیدم که براتون عسک بگیرم.

خلاصه آخرین خبرهای این روزها رو به سمع و نظرتون میرسونم. چون خیلی وقت هم هست که اینجا هیچی از روند زندگیم ننوشتم و اونوقت بعداً پشیمون میشم.

واله امروز یا فردا هست که پسر خاله عزیزم دیده گهربارش رو به این دنیای فانی بگشایه.

(چه لهجه ای)

اسمش بعد از گذروندن اسمهای رضا، ایلیا، کسری و... قراره بشه آراد. معنیش رو که نمیدونم اما همش یاد این پیتزا آرِد توی خیابون ناهید می افتم. نیشخند

بعدشم اینکه داداش جوجو بالاخره از دختر رئیسش خاستگاری کرده و قراره که توی یه برنامه مولودی که فردا هست دعوتشون کنن (مادر و دخمل رو) که اونا بیان خانواده مادر شوهرم رو ببینن. البته با برنامه ریزی مادر شوهرم فکر نکنم بیان مگه اینکه خدا خیلی بخواد به داداش جوجو حال بده.

بعدشم اینکه اون دائیم که از من کوچیکتره و چندی قبل از همسرش جداگانه شد رفته بیده خاستگاری دوست خواهرم.

دوست خواهرم همون روز اول اوکی داد. بعدش که مامانم اینا رفتن خونشون طفلی یادش اومده ناز کنه گفته یه 10 روز دیگه جواب میدم.

بعدشم همین دیگه. از خودم و جوجو هم که هیچ خبری نیست.

این روزا بچم رو به زور به چشم میبینم. وقتی هم که میبینم اصولاً از خستگی غش کرده. وقتی هم که غش نکرده و میبینمش عموماً یا پای کامپیوتره یا آخر شبهاست و پای تلوزیونه.

البته به این معنی نیست که نمیتونم بهش غر غر کنم هااااا. نههههه من غر غرم رو حتی شده تلفنی به سمع و نظرش میرسونم

من کلاً همسر مسئولی هستم در هر شرایطی وظایفم رو انجام میدم

بعدشم همین دیگه.

همتون رو دوست دارم.

سعی میکنم زود زود بیام وبلاگهاتون.

منو به خاطر نیومدنم ببخشید. به خدا بی معرفت نیستم. فشار کار خیلی بالاست.

مواظب خودتون باشین.

 

خدایا چنان کن که پایان کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

/ 42 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آتی

هنوز بارون داره میاد اونجا؟[سوال]

هیچکس

هههه من این عکسهای آدمکها رو دوست دارم یک جورین ! خود متن رو خوندم یک متن معمولی و روزانه بود ! چقدر این کلمه معمولی رو من دوست دارم ! در ضمن اومده بودی روی کامنت من نوشتی بودی چرا شلوغش کردم ! میخواستم بگم خوب کاری کردم بازم این کار رو میکنم [شیطان]

ستاره

کجایی نیلوفر جونم کم پیدایی[نگران]

نگین

نیلو جونییییییی خوبی عزیزم ؟؟؟ جوجو خان خوبن ؟؟؟؟ دلم برات تنگ شده بوددددددد [ماچ][ماچ] هنو نی نی خبری نییییییس ؟؟؟؟[قلب]

ستایش

[گریه][گل]سلام نیلویی کجایی دلم برات تنگ شده دلم شور می زنه کجایی مگه تحمل یک دل چقدر با دیگه

حاج خانوم

اميدوارم زودتر سرت خلوت شه.البته اگه شلوغي از نوع خوبشه بيشتر شه.[ماچ]

شـــــــهریار

سلام رفیق:[گل] شـــــروو با گزینهای قابل توجه (( بشنو و باور نکن حدیث جاری این..... )) اپ گردانید ./ [نیشخند] بودو منتظرم ./[چشمک][زبان][گل]

گلنوش

سسسسسسسسسسسلام عشخه من خوبي نيلويي خودم ؟ چطورلي عسسسسسسسسيسسسسسم‌‌ ؟ بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس به روي ماهت به چشمونه سيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهت عشخم كجايي ؟ بيا به آپ ديگه دلم برات كلي تنگيده آخه تو كجايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟