تا خدا چی بخواد

وقتی خونه رو قولنامه کردیم و قرار شد آقای بنگاهی به نمایندگی از طرف فروشنده بره دنبال کارهای شهرداریش، شبش من و خواهرم به بقیه شام دادیم به عنوان شیرینی.

موقع شام آقاجونم بهمون تبریک گفت. گفتم حالا تا خدا چی بخواد. جوجو خندید و گفت دیگه قولنامه کردین خدا خواسته دیگه..

امروز مامان زنگ زد که جواز اولیه خونه سابقه اش خیلی بیشتر از سال ساخت خونست و نمیتونیم روی خونه وام بذاریم. و این یعنی معامله هیچی. فروشنده هم بنده خدا خبر نداشته و ضعیف هست از نظر اقتصادی.

و این یعنی اینکه تا خدا چی بخواد...

هتلی پیدا نشد و دوست و آشنا در آژانس ها هم نتونست کاری کنه تا یه هتل مناسب پیدا کنم (هتل شبی 250 تا 330 تومن هست ) و نتیجه این شد که چادر مسافرتیمون رو برداریم و بریم. به قول لیمویی هتل هم پیدا میشه و اگر نشد با همون چادره و لوازم کاملی که برمیداریم سعی میکنیم خوش بگذرونیم.

دکتر هم رفتم و خوشبختانه مورد دفع پروتئین برطرف شده و دکتر گفت همه چیز خوبه. به جز رگی که 4 ماهه توی سرم صدا میده و دکتر گفت احتمالاً آرتروزه و درد شدید مچ پاهام که دکتر گفت بهتره سعی کنم با گرم نگه داشتن آرومش کنم تا قرص جدیدی بخورم و این جورابه که دیگه از پای من در نمیاد.

اوه هفته 5 شنبه هم همایش لوپوس رفتم و خیلی خوب بود و متاسف شدم که چرا تا الان جلساتشون رو نرفتم.

امشب میخوام برای اولین بار طاس کباب درست کنم. امیدوارم خوب بشه.

 

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانو

واقعا تا خدا نخواد یک برگ هم از درخت جدا نمی شه... ایشالله موقعیت بهتر و مناسبتر براتون در نظر گرفته.. [چشمک]

سرمه

ایشالا که هر چی خیره برات پیش بیاد عزیزم... خدا رو شکر حالت هم خوب شده.. غذات هم خوب میشه..[قلب]

الهه

ان شالله كه خدا ميخواد و خونه جور ميشه خوشحالم مشكلت حل شده

زن متاهل

انشالله که هرچی خیره عزیز دلم خوشحلم از خوشحالیت طاس کباب منم میخوااااااااام[ماچ]

لیمو

اخیی حالا عیب نداره خدا گر زحکمت ببندد دری... ز رحمت گشاید در بهتری[قلب][قلب] عزیزم من و هلو هم میخوایم چادرمونو برداریم اگه جا گیر نیاوردیم چادر بزنیم،ایشالا بهتون خوش بگذره[ماچ]

مجی

قضیه خونه خریدن مکافاتهای خاص خودش رو داره . من که دست از پا درازتر نشستم سرجام. انشااله سفر خوشی داشته باشی گلم

سرمه

وقتي چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هر چه ميخواهد ببارد.

لیندا

مطمئنم قسمتت یه خونه بهتر و مناسب تر بوده که اون نشده [قلب]

سرمه

گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه سرکندگیست گفتمش درمان دردم را بگو؟ گفت درمانی ندارد بی دواست گفتمش یک اندکی تسکین آن گفت تسکینی ندارد ماندنیست..