همه دوستان من

میترا جان - مارال و آلنی - نسی عزیزم  - دریا - الی - طلوع عزیز و سایر دوستای خیلی عزیزی که خاموش بودین و روزهای پایان بارداریم و زمان به دنیا اومدن حبه انگورم برام پیغام گذاشتین از همتون خیلی ممنونم. خیلی دوستتون دارم.

دوستای روشنم که میخونمشون رو که در انتهایی ترین نقاط قلبم جا دارن. با خوشحالیشون خوشحالم و میخندم و به ناراحتیشون اشک میریزم.

امشب داشتم خاطرات و نظرات روزهای آخر بارداریم رو میخوندم. وقتی که بیشترین لطف رو به من داشتین. من نرسیدم و نتونستم جواب محبت هاتون رو زیر نظرات مهربانانتون  بنویسم.. اما الان میگم خیلی دوستتون دارم. قصد نداشتم پستی بذارم. اما دلم لبریز شادی شد از نوشته هاتون.

الان هم یه خواهش دارم. دوستایی که اینجا رو میخونین.. هر وقتی که این پست رو خوندین برای این پست یه پیغام بذارین. اگر قدیمی هستین بگین از کی با من هستین..

یه دنیا عشق و سپاس

برای دوستای روزهای سختم قلب

 

راستی میترا جان.. من هیچ وقت ننوشتم که دوست داشتم اسم حبه انگورم رو علی بذارم اما خوب نشد و جوجه من جاوید نام گرفت.

/ 23 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رئیس بزرگ

سلام نیلو بانو این روزهای آخر سال حسابی سرم شلوغ بوده و فکر کنم دیر به این پست رسیدم من که نمی دونم چند ساله ایجاها تاب میخورم و با کدوم وبلاگت شروع کردم ولی می دونم خیلی ساله !!!!!! از وقتی که خاطرات ..... می نوشتی بگذریم !!!!! [گل][گل]

نیلوفر

دیر رسیدم دوستم. نمی دونم از کی می خونمت ولی از اینکه بهت سر می زنم احساس خوشحالی می کنم.[ماچ]

ملی

[قلب] خیلی وقته..از یه کم بعد از اولش

مارال و آلنی

وای نیلوفر جون اصلا فکر نمیکردم یادت مونده باشه چون من خیلی کم برات کامنت گذاشتم. من نزدیکه دوساله که میخونمت ولی آرشیوت رو کامل خوندم همون اوایل که با وبت آشنا شده بودم. سال نو رو هم پیشاشیش تبریک میگم امیدوارم سال خیلی خوبی براتون باشه. گل پسرت رو هم ببوس[قلب]

میترا

نیلوفر جان با این پستت منو هم متعجب کردی هم فوق العاده خوشحال واقعا انتظار نداشتم کامنتای کمم یادت مونده باشه باورت میشه از خوشحالی اشکم در اومد من نزدیک 3ساله می خونمت یه جورایی وبلاگ خونی رو از وبلاگ شما شروع کردم ویعد آنی دالتون اونوقتایی که از درد گردن به خودت لقب گردن شکسته رو داده بودی اونوقتا من اسم وبلاگت یادم نمی موند و با عرض شرمندگی هر روز اینجا رو با سرچ (نیلوفر گردن شکسته پیدا میکردم) همه آرشیوت رو هم همون موقع خوندم با شادیهات شاد شدم و با غصه هات غصه خوردم

میترا

منم عاشق اسم علی هستم و همیشه فکر میکنم اسم همسرم علی میشه اگه نشد اسم بچم رو دوست دارم بذارم علی عزیرم جاوید هم که خیلی قشنگه من اعتقاد دارم هر اسمی یه آهنگ و آوایه مخصوص به خودش رو داره و زیبایی اسم به زیبا تلفظ کردنشه مهربون و با احساس تلفظ کردنشه مامان عزیز با عشق قشنگی که شما به پسرت داری مطمعنم به زیباترین شکل ممکن اسمش رو بیان میکنی سال نو شما هم مبارک و همراه با شادی مداوم باشه

امیــــر

سلام نمی دونم تو کدوم گتگوری (دسته بندی) جا میگیرم نو هستم یا قدیمی ولی هستم دوست ؟ هستم یا نه ؟ ولی هستم به شرط حیات یا .... البته بیشتر نیستم ! ولی خیلی وقته می خونم اینجا رو و می نویسم اینجا رو ! 8 سال یا بیشتر - کمتر فقط یادمه از اولش یه شوهری به اسم جوجو داشتی .... یه خانواده گرم و دوست داشتنی بعضی وقتها به همه لر بودنت رو یادآوری می کردی روزهای سخت ... روزهای سرد ... روزهای گرم ... روزهای شاد همدیگه رو خوندیم با اینکه اصلا همدیگه رو نمی شناسیم اما دردهایی رو با هم به اشتراک گذاشتیم ...

امیــــر

یه نکته ای رو یادم رفت بگم فلاش بک هات ! .... وای من بی حوصله ... اصلا اعصاب نداشتم ها مجبور بودم یه متن های طولانی رو بخونم آخرش هم نفهمیدیم چی شد ! یعنی پست جمع بندی فلاش بک نداشتی .... اون موقع هم نوشتم، گفتی بقیه اش الانه ! ولی جوونی ها اعصابی داشتیم ها ! یکی از خاطرات خوندن این وبلاگ فلاش بک ها قبل از من فکر کنم یه دسوتی به اسم صدف این وبلاگو کشف کرد من با فاصله زیاد کشف کردم ! [گل]

هیلا

سلام علیکم من هم خواننده اتم اما دست و پا شکسته از کی اش رو فکر کنم سال 90 بود وبلاگ "من و دردسرهایم با قوم شوهر" رو داشتم که اومدی واسم نظر دادی و من اومدم وبلاگت ... اون روزا عقد بودم و درگیر درس و یه مدت گمت کردم که تو بارداریت دوباره یافتمت ولی خب ازون روزا خیلی میگذشت و ترجیح دادم خودم رو معرفی نکنم. اینم از من[نیشخند]

الی(لیمو)

سلام نیلویی...ببخش یه کم دیر رسیدم به این پستت، من 2 سالی میشه که میخونمت...خیلی دوستت دارم و تحسینت میکنم[ماچ]