منو و جوجو

٣ هفته پیش:

من: دلم برای مشهد خیلی تنگ شده.

جوجو: خنثی

من: میایی ١۴ و ١۵ خرداد که تعطیله بریم مشهد؟ با مامان اینا

جوجو: شلوغه اون موقع خوشم نمیاد، تازه الان وضعیتمون مناسب نیست.

من: افسوس

.

.

٢ هفته پیش:

من: جوجو به رضا گفتم وضعیتمون مناسب نیست نمی آئیم مشهد.

جوجو: خنثی

من: رضا گفت مهمون من باشید نیشخند

جوجو: یول

من: بریم؟؟

جوجو: میبینی که ما درگیر کارهای مغازه هستیم.

من: ناراحت

.

.

یک هفته پیش:

من: جوجو میگم حالا که نمی تونی مغازه رو ول کنی بریم مشهد، بیا بریم ولایت ما.

جوجو: خنثی

من: هم به داداشم سر میزنیم که عید خونشون نرفتیم هم میریم خونه دایی علی اینا.

جوجو: ببینیم چی میشه.

من: افسوس

.

.

دیشب:

من: میگم جوجو اگه پنجشنبه ظهر راه بیافتیم کی میرسیم شهر داداش اینا: فرشته

جوجو در حال مطالعه: ظهرش خیلی شلوغ میشه چون چند روز تعطیلیه

من: خوب من ٣٠/١١ از شرکت می آم و نهار رو قبلش درستش میکنیم و توی راه میخوریم. اونجوری بهتره نه؟

جوجو: خوب حالا چرا حتماً باید بری؟

من: خوب ٢ ساعته، رئیس که نیست حیفه برای ٢ ساعت مرخصی بگیرم.

جوجو: اوهوم.

من پس من ساعت ١١ از شرکت راه می افتم، ٣٠/١١ خونه ام با هم راه میافتیم.

جوجو در حال مطالعه: خوبه

من: نیشخند هورا

جوجو: متفکر

من: چشم

جوجو: یول

من: خودم رو سرگرم کتابی که تمومش کردم بودم و پرتش کرده بودم زیر میز کردم.

جوجو: لبخند

من: چیه؟

جوجو: تو خیلی نازی قلب

من : قربونت برم مژه

جوجو: اون هفته گفتی بریم ولایت ، گفتم ببینیم چی میشه. الان برنامه اش رو هم ریختی.

من: نیشخند خوب چیه مگه.

جوجو: هیچی ابرو

من: پس من سعی میکنم ساعت ٣٠/١٠ بزنم بیرون

من: عینک

جوجو: خوبه گاوچران

..... جوجوک من خوب چیکار کنم خودت راه نمی آیی و زوری باید ببرمت عزیزم.

عاشقتم، وقتی انقده مهربونی ، خیلی بیشتر دوستت میدارم فیفیری من. بغل

.

.

.

جواب آزمایش رو گرفتم و بردم پیش دکتر میبدی.

گفت باید وزنت رو اول کم کنی، کم کاری تیروئی هم دارم که ٨ تا قرص بهم داده که یه مهندس میخواد ساعت و مدل خوردن اینا رو یادم بده.

تا ۶ ماه دیگه هم فرمودن نی نی بی نی نی (چی شد!!!!)

خلاصه اینم از بساط ما.

 بعداً اضافه شد:

این عکس دریا برای ١ ماه پیش که رفتیم

اینم هم عروسک های من که جوجو ب صفشون کرده

 

/ 9 نظر / 4 بازدید
عسل بانو

اولا هر جا سفر ميري اميدوارم خوش بگذره دوما بچه ميخواي چيكار خواهر ؟!!! حوصله داري ها . [عصبانی]

عسل بانو

من عاشق دريام . ميدوني .... عروسك زنده اصلا خوب نيست . اشتباه نكن .

مژده

سلام عزیزم.... امیدوارم بهت خوش بگذره... از طرف ما هم نایب زیاره باش... نی نی دار هم میشی... نگران نباش... شاد شاد شاد باشی[قلب]

صدفي

سلام خوبي نيلويي؟؟ واي دختر خوش بحالت يكي بياد منو هم مهمون كنه مسافرت يا حتي به زور ببرتم... دارم ميپوسم بخدا از تير 88 كه بعد از عقدمون بود و رفتيم اصفهان هيچ جا نرفتم دارم ميميرم!!!!!! اي تو روح اين صاحاب م ملكت كه واسه 2 روز مسافرت بايد حدااقل يه مليون تو جيبت باشه!!!!!!!!!!!!![ناراحت][گریه]

صدفي

سلام خوبي نيلويي؟؟ واي دختر خوش بحالت يكي بياد منو هم مهمون كنه مسافرت يا حتي به زور ببرتم... دارم ميپوسم بخدا از تير 88 كه بعد از عقدمون بود و رفتيم اصفهان هيچ جا نرفتم دارم ميميرم!!!!!! اي تو روح اين صاحاب م ملكت كه واسه 2 روز مسافرت بايد حدااقل يه مليون تو جيبت باشه!!!!!!!!!!!!![ناراحت][گریه]

الي

مكالمتون خيلي با حال بود خوش بگذره

فاطی خاکی

انقدر بدم میاد همش باید منت این مردا رو بکشیم تا یه تکونی به خودشون بدن !!همش باید استارت بزنی تا راه بیوفتن با خودشون باشه فقط دلشون میخواد ولو شن جلو تلویزیون و فیلمای خون آشامی ببینن و اووووووف!!!آخرش تا دقمون ندن بیخیال نمیشن!!انقده عروسک داری ننه جان؟؟؟...منم یه زمان یعاشق عروسک بودن ولی الان خیل یکم پیش میاد از عروسکی خوشم بیاد!!یواش یواش منم دارم ذوق هامو از دست میدم!!اووووووووف... راستی مشهد رفتی منم یاد کن!!امام رضا رو ببوس...[ماچ]

ستایش

وای نیلویی چقدربامزه می نویسی.خیلی باحال بود خدایی بعضی وقتها منت کشیدن هم عالمی داره مگه نه؟البته بعضی وقتها تاکید می کنم بعضی وقتها مثل الان تو.خوش بگذره عزیزم جای من رو هم خالی کن. چقدر عروسک داری.[ماچ]

حورا

با نظر عسل بانو اصلا موافق نیستم. عاشق عروسک زنده ام. یکی داریم دوسش داریم. منتظر دومیشیم!!![نیشخند]