عکس

خوب عکسها مربوط به زمانها دور و نزدیک میشه.. دسته بندی میکنم از آخر میرم به اول

عکس کیک هفتیمن سالگرد عقدمون.. باز هم کار خودمه (از تزئین تکراریش معلومه)

 

سوغاتی های مامانم از سفر به مشهد + یه تیشرت برای جوجو

ربط این دومیو خیلی نفهمیدم. فکر کرده شاید ما علاقمون داره به فنا میره گفته تشویقمون کنه. یادمون بندازه عروس دوماد بودیم و از این حرفها.. هرچی بوده من بدم نیومد بهش (البته دلیلشم اینه که کلاً از مجسمه و اینا خوشم نمیاد)

اینو آبجی کوچیکه برام از مشهد خرید و پرو پرو برگشته بهم میگه اینو برای نی نیت خریدم. منم گفتم بردار ببرش من نی نی ندارم و نمی خوام داشته باشم اونم لوسم کرد و از دلم در آورد. نیشخند

عروسکش خوشگله موهاشم از پشت بلنده ، اما بازم من خوشم از این عروسکها نمیاد. عروسک های بچگی خودم که صورتهاشون نرم بود رو بیشتر دوست مدارم.

اینم سجاده هایی که خودم سفارش دادم مامان برام آورد برای دم دستی .

 

خوب اینا تموم شد.

یه گل دارم توی شرکت که برای نمایشگاه یزدمون بود. طفلیو وقتی از یزد آوردن پرپر شده بود. کلی بهش رسیدم و 2-3 تا از ساقه هاش رو که برگهاش توی هم رفته بود رو بریدم.

بعد مدتی در عین ناباوری دیدم از همون جا برگ های ریز ریز اومده بیرون. بعد این گله خیلی خنگه. به جای اینکه از قسمت بیرون ساقه برگ بده از قسمت درونی داده و باز برگهاش گیر میکنن به اون ساقهه. این روزها هم نمیدونم چش شده همش داره زرد میشه. کسی اگر از روی همین برگها چیزی در موردش میدونه برام بذاره تا از مرگ نجاتش بدم.

 

این عکس بی ربط به همه چیز هم از پارک پردیسان هست وقتی در ترافیک مانده بودم در گرما نیشخند

این نخود رو میبینین؟؟ فداش بشم. جیگر دومیه خالمه. عاشقشم. دستکش ظرفشویی رو دیدیدن باد میکنین چه بانمک میشه. این بچه هم همینطوریه. انگار بادش کردن خنده انقده دلم میخواد بچلونمش .

این عکس در مراسم تولد پسر دائیم انداخته شده و الان پف این بچه هم بیشتر شده .

***

اینا هم چیدمان میز لیلی خانوم هست شبی که کل خاندان شوهرش رو دعوت کرده بود به مناسبت تولد حسین. خوشم اومد و عکس انداختم گفتم شما هم ببینین عروسمون چه خواهرهای با سلیقه ای داره نیشخند (شوخی بودا نیائین گیر بدین ، من خیلی اهل خواهر شوهر بازی نیستم میگین نه در پائین ببینین)

اینا هم عکس ژله و کرم کاراملیه که برای مهمونی بالا بنده درستیدم و کرم کارامل بدبخت به خاطر دمای یخچال که لیلی جونم بلد نبود تنظیمش کنه شل و وارفته بود. دیدن چه خواهر شوهر خوبی ام مژه

خاندان ندید بدیدمون هم تا آخر غذا از ذوقشون به این ژله دست نزدن. دنبال یه مردددد میگشتن که بیاد چیندمان اینو به هم بزنه تا بتونن ازش بخورن. نیشخند بعد جالبش زن برادرها و زن دائی ها هستن که مسراً (مصراً فکر کنم درست باشه) درستور ساختش رو میگیرن و باز دفعه بعدی که میری خونشون ژله یه رنگ رو ریختن توی کاسه و گذاشتن سر سفره. خنده (امروز بدجنس شدم نه؟)

عکس هنری از شمع های نانازیه لیلی

کیک تولد حسین

اونور دلش خالیه نیشخند خواهر سومی قبل از مراسم تولد بازی که بعد از شام بود میخواستن برن.. دختر 3 ساله اش شروع کرد به گریه.. کیک میخواست بچه. بزرگ ترهای عاری از شعور که ما باشیم 2 ساعت این کیک رو گذاشته بودیم جلوی بچه دلش رو آب کرده بودیم بابا و مامانش هم میخواستن کیک نخورده برن. البته اولش یه انگشت به کیکه زد (پائین دهن کفش دوزکه) اما بعدش همه اعصابشون خورد شد و قبل از مراسم شمع و فوت و اینا توی دل سوسکه رو در آوردیم و دادیم خواهرم اینا بردن. نیشخند تا بچه دلش آب نشه فداش بشم.

عکسشم انداخته بودم که داشت با حسرت به کیکه نگاه میکرد نمیدونم چرا پیداش نمیکنم که بذارم ببینین دلتون براش آب بشه.

اینم عکس جیگر خاله ام هست در حال فشفشه بازی

میگم شرم آوره ها نه؟ این عکس ها برای اردیبهشت بوده. خجالت

این عکس ها هم از لحاظ موقعیت زمانی قبل از سالگرد ازدواجمون و بعد از این آخری ها بوده. مربوط به سفرمون به حیران و روستای مشند که در بالای کوه واقع شده.

این عکس از لحاظ موقعیت ارتفاعیشه (جمله بندیو حال کردین خنده)

این ویلا یا خونه ایه که ما در اون ساکن بودیم. طبقه دومش هم هنوز ساخته نشده بود

اونم رخش منه که خسته و کثیف داره استراحت میکنه و اون چاقالوهه هم حسین آقا میباشه.

اینجا جاده ای هست که از جلوی ویلا رد میشد

این یه بچه گربه نانازی بود که هنوز شیر میخورد. اینطوری خیلی کوچیک به نظر نمیاد اما خیلی کوچولو بود. منم افتاده بودم دنبالش که یه عکس درست و درمون بگیرم آخرشم از دستم فرارکرد و رفت توی چوب ها قایم شد.

ایناهاش با فلش نشون دادمش

اینم عکس هیزم های صاحب خونه بود که به نظرم خیلی خوشگل چیده بودن و برای زمستونشون جمع میکردن. توی این روستا هیچ تلفنی وجود نداشت و موبایل هم مطلقاً آنتن نمیداد. آرامشی بودااااااا

اینجا جای مرغهاشون بود. خیلی با نمک بود. حسین و لیلی و رضا هم رفتن توش عکس انداختن (البته مرغها نبودن)

 

این جیگر زنده هم اسمش ثانی بود. اهالی روستا سنی بودن و البته خیلی مردمان خوبی بودن. پسر کوچیک صاحبخونه بود و ما همه هم مثل این اجاق کورها هی بغلش میکردیم و باهاش عکس مینداختیم.

اون کلبه کوچیکه رو میبینین پشت سر بچه، اون نردبون کوچیک.. یه مرغ داشتن انقدر عشوه ای بود. هی می اومد قر میداد و از این نردبون میرفت بالا می اومد پائین.

این هم غروب روزی بود که با جوجو دعوام شد (همون بحث همیشگی) و قهر کردم و رفتم لب یه سکوی سیمانی نشستم و اینم منظره اش بود.

انقدر نشستم تا هوا اینطوری شد

اما جوجوی خر نیامد. بنابراین من رفتم نیشخند (البته از ترس سگ ها)

و در آخر این هم یک گیاه خیلی کوچولو و خوشرنگ

 انشاله خوشتون اومده باشم. من که پوستم کنده شد تا اینهمه عکس رو گذاشتم اما گفتم یکباره بدهیم رو صاف کنم بره پی کارش. 

/ 13 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رئیس بزرگ

سلام نیلو بانو ما هم تعطیل نبودیم البته ساعت 4 دارم میرم ولایت تون عکس ها خیلی جالب بودند دست عکاس درد نکنه پارسال این موقع من هم توی فرنگ داشتم فرت و فرت عکس میگرفتم دست منم درد نکنه !!!!!!!!!!!!!![خنده][گل]

رئیس بزرگ

سلام نیلو بانو ما هم تعطیل نبودیم البته ساعت 4 دارم میرم ولایت تون عکس ها خیلی جالب بودند دست عکاس درد نکنه پارسال این موقع من هم توی فرنگ داشتم فرت و فرت عکس میگرفتم دست منم درد نکنه !!!!!!!!!!!!!![خنده][گل]

سمانه

خانمی خسته نباشین کلی عکس انداختی آفرین ولی من منتظر عسک خودتون بودم

ستایش

وای نیلوویی عکسها خیلی قشنگ بود مخصوصا عکس ژله وکارامل دلم اب شد.[ماچ]

ستایش

فدای مهربونیهات [قلب]

فلفل بانو

ژله رنگین کمان منم عین برای تو شده بود با این تفاوت که برای من سبز نداشت! روشم با آناناس تزئین کرده بودم وای من عاشق این روستایی که رفتین شدم آخه !!!!!!!

لیمو

سلام نیلو خانوم کدبانوووو...من که عمرا باسن مبارکم بهم اجازه درستیدن همچین چیزایی رو نمیده[نیشخند] روستایی که رفته بودین خییلی قشنگ بود...چقد خوب که نه تلفن داشت و نه موبایل آنتن میداد...عکساتم همه ناناس بودن میسی[ماچ]

تینا

تو عزیز دلمی با اینهمه زحمتی که متحمل شدی واس خاطر ما.... از دستت مردم از خنده سر اون دستکش باد کرده.... ای جاااااااااانم

شیما

خیلییییییییییییییییییییییییی باحال بود این پست.... بسی لذت بردیم هم از یادآوری خاطرات شما هم از دیدن عکس ها.... هم اون کیک های خوشمزه ی خانگی.... میگم من بیام تهران باید منو دعوت کنی خونه ات برام کیک تفلد دلست کنی....گفته باشم....من حسودیم میشه خوووو[مغرور]

شیما

[قلب] آخ جوووووووون....[زبان]