ببار باران

خدایی چند وقت مطالب میاد و وقتش پیدا نمیشه بیام بنویسم.

وقتش پیدا میشه و اینترنت به فنا میره و نمیشه بنویسم.

اینترنت اوکی میشه مطالب به باد میرن...

الان اما همش مهیاست.

اول مطلب برمیگرده به پنجشنبه دو هفته قبل که دزد اومد خونه مامان اینا و کلی پول و طلا رو برد.

طفلی خواهرم بیشترین ضرر به اون خورد.

مامانم اون شب مشهد بود و آقا جونم هم طبق معمول هر شب مسجد.

ما هم رفته بودیم باغ حسین برای تمدد اعصاب که با خبر دزدی که آقاجون بهمون داد حالمان حسابی گرفته شد.

چند روز بعدش مامانم برگشت و من به همراه پدر و مادر همسر برای عروسی پسر عمه راهی اصفهان شویم. 

سفر گذشت و خدا رو شکر بد نبود.

دو روز پیش هم برگشتیم و امشب مهمون مامانم اینا بودیم که همسر خواهرم خبر داد که مادرش که 3 ماهه توی بیمارستان بستری هست فوت شدن.

حالم خیلی گرفته شد. حال هممون گرفته شد. خیلی زن خوبی بود. 

خدا رحمتش کنه. امیدوارم خدا بهشون صبر بده.

هیچ خبر دیگه ای هم نیست. به جز کسادی کسب و کار هر کسی که میشناسم.

همه هم به مدد دولت خدمتگزار.

در پناه خدا باشید.

لطفا برای شادی روح اون مادر یک فاتحه بخونن. 

ممنونم

/ 3 نظر / 8 بازدید
ازاده

سلام..نیلوفرجان من ازطریق وبلاگدعطربرنج که شمارومعرفی کرده بود بعنوان وبی که دنبال میکنه اومدم وچندروزه ارشیوتو خوندم...خودم یه نه سالی هست وب خونم ولی شما رو نخونده بودم چه اشکها بات ریختم این هفته وچه خنده ها ...خصوصا که خودم وشوهر هم لریم ...ما مال نهاوندیم وهمسر بروجرد وکلا فامیل ها همه ملایری و این شهرهای دوروبر..البته ازدواج کردم الان دوازده سال طرفای شیرازیم اگه بشناسی یاسوج محل کار همسر اونجاست...یاسوجیا هم لرن...خلاصه یه پسر کلاس دومی دارم امسال سوم میره والانم باردارم شهریور زایمانه انشالله...انشالله همیشه خودت. پسرت همسرت وکل خانواده پدری هم سلامت باشید ...وهمیشه بنویس ..همینطور قشنگ وباجزییات....من قبلا وب داشتم ولی سالها ست نمینویسم...ولی قدیمیهارو میخونم...

رئیس بزرگ

سلام نیلو بانو ما که بدلیل نقص فنی بلاگفا الان یک ماهه بدون وبلاگیم البته خو وبلاگ هست ولی دسترسی به صفحه مدیر وبلاگ امکان پذیر نیست امیدوارم همیشه سلامتی باشه مال دنیا میاد و میره فدای سرتون خداوند مادرشوهر خواهرتون رو هم بیامرزد [گل]

نیلوفر

خدا بیامرزدشون... امیدوارم همیشه عروسی و شادی باشه[ماچ]