و باز هم تو ارحم الرحمین هستی

معجزه شد...

از بزرگی پروردگارم بعید نبود. 2 روز بعد از روزی که دکتر به ما گفت هیچ امیدی نیست و مامانم با زندائی راهی مشهد شدن وقتی برای ملاقات پسر دائیم به بیمارستان رفته بودم دیدم ساکشن و دستگاه تنفسی رو ازش جدا کردن.

اون روز کسی نمیخواست به ملاقات بیاد. زنگ زدم همه اومدن.. قیامتی شده بود. هم اشک میریختن و مردم بیرون آی سی یو نمیدونستن مریض ما خدایی نکرده طوریش شده یا خوب شده که ما اینطوری اشک میریزیم.

دیروز هم باز رفتم ملاقاتش.. دیگه منگ و بیحال نبود. در کمال ناباوری من نشسته بود. حتی ماسک اکسیژن هم نداشت. خود دکتر آِ سی یو هم متعجب بود از سرعت بهبودش.

وقتی گفت من متعجبم... فقط لبخند زدم..  و توی دلم گفتم تو نمیدونی کسی که من این بچه رو بهش سپردم چقدر بزرگ و قدرتمنده.

کسی که مادرش رفته به پابوسش چقدر غریب نوازه...

گفتم خبرتون کنم در خوشحالی بی نهایت ما سهیم باشید.

فردا مراسم دعای توسلیی دارم به نیتش که از قبل قرار بود باشه. هنوز هم برگزار میشه و خیلی کار دارم.

خدا از مریضی و مشکلات دور و محفوظ نگهتون داره.

بابت دعاهای خالصانتون یه دنیا ممنونم و فقط و فقط سلامتی و عاقبت به خیریتون رو از خدا میخوام.

انشاله هیچ وقت گذرتون به دکتر و بیمارستان نیفته.

در پناه ایزد منان

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الی

خدا رو شکر خوشحال شدم.ماه رمضان مبارک.

فاطی خاکی

بدنم مور مور شد....خدارو شکر...هزااار بار شکر....

ورونیکا

خدا رو شکر نیلو جان.... طفلی مامانش چقدر خوشحال شده...

امیــــر

سلام خدا رو شکر اینجاست که میگن تا خدا نخواد برگی رو زمین نمی افته

مارال و آلنی

خدا رو شکر ایشالا که هر چه زودتر بهبودی کامل حاصل شه براشون. خیلی خبر خوبی برای شروع یه هفته بود[قلب]

رئیس بزرگ

خدا رو شکر خیلی خوشحال شدم امیدوارم خدا همه مریضا رو شفا عنایت کند [گل][گل][گل]

نیلوفر

وای دوستم منم خیلی خوشحالم ..... خدایا ازت ممنونم ...... خدایا شکرت ...

عطربرنج

خداروشکر...

الی( لیمو)

سلام عزیزم..دیر رسیدم اما خوشحالم که به خبر خوبت رسیدم..ایشالا پسرداییت روزبه روز بهتر بشه...خداروشکر

nassi

خدا رو شكر نيلوفر جان