هشت ها

دیشب هم مثل 24 مرداد 8 سال پیش شب خیلی بدی رو گذروندم.

حبه انگور با آب داغ سوخت.

دل منم باهاش سوخت. پای اون تاول نزد اما تاول ها دل من گفتنی نبود.

آب داغی که از ظهر براش ریخته بودم توی فلاسک تا شب که از خونه مامان اینا اومدیم آماده باشه روی میز بود.

سرم درد میکرد و دراز کشیده بودم روی کاناپه و دستم روی سرم بود. یکدفعه صدای جیغش رو شنیدم...

خیلی بد بود. خیلی.. البته درصد سوختگی در حد یه قرمز شدن هست ولی خوب از دیشب صد بار خودم رو لعنت کردم.

.

امروز 8 امین سالگرد عروسیمون هست. فردا هم هشتمین ماه تولد جوجه ام که همین الان داره با خشم به من نگاه میکنه و اشک و آب دهنش قاطی شدن و علتش هم اینه که من موس کامپیوتر رو بهش نمیدم.

پنجشنبه شب عروس و دامادهای جدید رو دعوت کردم. شب خوبی بود. مامان اینا و حسین اینا که رفتن بقیه موندن و فیلم دیدیم و قلیون کشیدن و ...

ساعت 2 بقیه هم رفتن و من و جوجو موندیم 2 قسمت هم منتالیست دیدیم و خوابیدیم.

همین دیگه چیز دیگه ای نیست.

برم به جوجه رسیدگی کنم که یه جوری داره نوحه خونی میکنه انگار روز عاشوراست.

بعداً نوشت:

شب 25 مرداد برادر شوهر و مادر شوهر و پدر شوهرم با یه کیک و شمع روشن اومدن خونمون.

ما نشسته بودیم وسط خونه و داشتیم املتمون رو میخوردیم. نیشخند

من با کلیه مردهای خونه قهر بودم. علتش هم این بود که حیاط رو برای مهمونی من آماده نکرده بودن به طوری که باید و شاید.

کمی که نشستن بالاخره یخ منم آب شد و بخشیدمشون.

اونا شمع 9 گرفته بودن. از بین شمع هایی که داشتیم یه شمع 8 پیدا کردیم و 8 امین سالگرد عروسیمون رو جشن گرفتیم.

چون فردا شبش هم ماهگرد 8 ماهگی جاوید بود گذاشتیم اون کیک برای 8 ماهگی اونم باشه. نیشخند

هیچی دیگه حیلی خوش گذشت.

پای جوجه هم خدارو شکر کمی قرمز شد فقط و چیز مهمی نبود.

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رئیس بزرگ

سلام نیلو بانو سالگرد ازدواج تون مبارک ماهگرد جوجه تون مبارک زیاد نسوختن و به خیر گذشتن ماجرا مبارک همیشه توی اتفاقات بد یادت باشه بدتر می تونست باشه اون موقع راضی و خوشحال میشی به اون اتفاق بد [گل]

میترا

سالگرد ازدواجتون مبارک باشه بانو واسه فنقلت هم متاسفم ولی خدا رو شکر که زیاد خطرناک نبود

ویولا

خدارو شکر که سوختگی شدید نبود. از این بلا ها هم سر خودمون کم نیومده تا این قدی شدیم الان ، نگران نباش. میگم یه موس اختصاصی براش ابتیاع کن که دیگه با تو کاری نداشته باشه جوجه جاوید. سالگرد ازدواجتون هم مبارک [گل]

طلوع

خدا رو هزار مرتبه شکر که سوختگی شدید نبوده و گل پسر چیزی نشده، سالگرد ازدواجتون هم تبریک میگم، انشاالله همیشه در کنار هم سلامت باشید و شاد.

ورونیکا

آخییی...طفلی.... بازم خدا رو شکر شدت سوختگی زیاد نبود....

لیندا

خداروشکر به خیر گذشته به نظرم زنگ خطری بوده برات. که ازین به بعد چیزهایی رو که خیلی خطرناکن کاملن از دسترسش دور نگه داری همه چیزو بزار روی ته اپن که ممکنه اگه سرش بزاری، با یه پا بلند کردن بکشه سمت خودش فرازم یه بار میخاست اب جوش فلاسکشو بریزه رو خودش خدا رحم کرد فلاسک رو زمین و هوا بود، من با سرعت نور خودمو رسوندم و فرازو کشیدم کنار خیلیییییی خدا رحم کرث خیلی

مموی عطربرنج

عزیزم...چقدر دلم سوخت!فسقلی من...آدم دلش غش می ره. ندیدم این پستت رو!آخه همچین خداحافظی کردی گفتم دیگه نمی نویسی... ایمیلت رو چک کن...

فاطی خاکی

عزیزم الهی بمیرم..وای اصلا قابل تصورم نیست... الان خوبه؟ ببین میگن پماد سیلور عالیه برا سوختگی... سالگرد ازدواجتون هم مبارک باشه عزیزم...

رئیس بزرگ

[گل]

نیلوفر

الهی قربونش برم ولی فکر کنم دل تو هنوز خوب نشده باشه