واییییییی من خوابم میاد

من مغزم گرده ، اندازه یه نخود هم بیشتر نیست.

من چهارشنبه مرخصی گرفتم که کمی خستگی این شبهایی که کارهام رو برده بودم خونه بدر کنم اما مثل منگول ها همون شب دائی جوجو رو با عروسش و دخترش و عروس جدیدش دعوت کردم و رسماً به گ.. خوردن افتادم.

خیلی ضعیف شدم. اصلاً این تعداد مهمون برای من رقمی نبود.

نمیدونم شاید به خاطر بی خوابی بدی که شبها دارم ضعیف شدم.

هر کی بهم میگه ضعیف شدی میگم آررررره دارم میمیرم از لاغری.

اما به قول مامان جوجو هیچ ربطی به چاقی نداره چون من حتی وقتی خوابیدم سرم گیج میره.

باید برم دکتر تا یه فکری برای این بی خوابیم بکنه.

بله داشتم گزارش این ٣ روز رو میدادم.

صبح پنجشنبه هم که سوم شعبان بود و مامانم به رسم ٣٠ سال اخیر مولودی امام حسین (ع) داشت. صبح رفتم اونجا و تا آخر شب هم همونجا بودم البته وسطش یه سری اومدم خونمون و بقایای بساط مهمونی شب قبلش رو جمع کردم.

اون شب هم باز جوگیر شدم و دائی جونم رو که از شهرستان اومده بودن برای عقد اون یکی دائیم به همراه خواهرم اینا و مامانم ایناااااااا نیشخند دعوت کردم.

بعد ظهر هم مادر بزرگم رو بردیم رسوندیم خونشون و مثل قهرمان ها به منزل فرود آمدیم و امور مربوط به زونکن های سال 88 رو در دست گرفتیم و تا ساعت 30/11 شب ادامه داشت. بعدشم که ساعد 30/12 قصد کردیم کپه مرگمان را بگذاریم یه 2 ساعتی با خواب گرگم به هوا بازی کردیم.

الان دارم میمیرم از خستگی.

دیشب در همون کشاکش بگیر و بکش با خواب، یه مطلب غم انگیز به ذهنم رسیده بود که دوست داشتم توی وبلاگ بنویسم. اما الان یادم نمیاد.

شاید چون صبح که داشتم می اومدم جوجو سرش رو بلند کرد و برام ماچ فرستاد دلقک

هی چی بوده الان یادم نمیاد.

بعدشم قبل از همه اینا باید میگفتم

یعنی باید تبریک میگفتم اعیاد شعبانیه رو به همتون.

تولد امام حسین عزیزم، قمر بنی هاشم و امام زین العابدین (ع) رو به همه عاشقاشون تبریک میگم.

انشاله به حرمت این سه عزیز خدای مهربون اول زندگی اون دختر 18 ساله ای که دوست لیلی هستش و توی کما رفته رو نجات بده و بعدشم زندگی دوستم رو که داره از شوهرش طلاق میگیره.

توی مولودی مامانم از اولش گریه کردم. همش یاد دوستم بودم. زندائیم هم گیر داده بود تو چرا انقدر گریه میکنی.  دعا کن اما گریه نکن. من دست خودم نیست. توی این مجالس که میشینم از خجالت صاحب مجلس و گناه های خودم همش اشکم میاد.

یه دوستهایی هم هستن که دلم واقعاً براشون تنگ شده. مامان فاطمه (پرچین خیال) - فاطی خاکی - آیدا عروس خانوم بی وفا که انشاله هر جا هست خوشبخت باشه. حاج خانوم سارا. دلم براتوم تنگ شده.

نانازی عزیزم تولدت مبارک

انشاله سالهای سال دوستت باشم تا بتونم همچین روز قشنگیو بهت تبریک بگم.

انشاله بهترین سالهای زندگیت رو پیش رو داشته باشی بغل

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرام

برو دکتر عزیزم.ماشینت مبارررررررررررررک[گل]

ستايش

سلام نيلويي صبح قشنگت بخير عزيزم چرا روزت رو خراب مي كني مي دوني نيلويي منم مثل خودت يعني اصلا نمي تونم بهشون بگم اخه عذاب وژدان مي گيرم وناراحت ميشم چرا اينكارروكردم ولي خوب درستش اينكه طرف يه طوري متوجه اشباهش بشه.راستي گلم دكتررفتي؟بهتري ؟مواظب خودت باش.دوستت دارم[ماچ]

سفید برفی

اصلا نیلویی جونم میدونی چیه؟اصلا از تلفن خوشم نمیاد.من که همیشه وقتی می زنگه تلفنمون اگه آهنگ مامانمودوستامو نزنه و آهنگ ناآشنا بزنه دلم تاپ تاپ می زنه.کاش تلفن هم مثل موبایل بلک لیست داشتا[رویا]

آتی

اول مرسی که بهم میگی تنبل بعد وقتی میام نظر بدم میبینم بستیش... بعدش تازه سلام[نیشخند] عزیزم در مورد پست بالا تو تنها نیستی آتی یارته[نیشخند] یعنی میخام بگم منم از این اخلاقای گند زیاد دارم[مغرور]

تینا

امان از این تلفن های بی موقع.... من یه دیشب موبایلم رو سایلنت کردم و تلفن رو از برق کشیدم حدس می زنی چی شد.... دوستام نگران شدن و اومدن دم در.... انقدر زنگ زدن که عین روح سرگردون رفتم دم در می گم هاااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مموی عطر برنج

یعنی من کشتمت!! من همه لیستمو دوس دارم! منتهی بعضیا یه سری به دوست قدیمیشون نمی زنن!![گریه]

رئیس بزرگ

وای از دست تو حالا خوابی یا بیدار ؟؟؟؟؟؟؟؟؟[نیشخند][چشمک]

SIMA

سلام عزیزم تو که بهتر از من می نویسی خانمی[خجالت]

ستايش

نيلويي جونم كجايي حالت خوبه عزيزم؟