از اون هفته تا این هفته

سلام

خیلی خیلی مشعوفم که یک هفته نبودم هیشکی به جز دوست همیشگی نپرسید که فلانی مرده ای یا زنده.

خوب اشکالی نداره. چاره چیه!

و اما از اون هفته به این هفته گزارش به طور خلاصه از این قراره که اون هفته ٢ شنبه که قرار بود شبش بریم برای داداش جوجو خاستگاری، ایشون یعنی همون داداش جوجو زحمت کشیدن و در ظهر روز خاستگاریشون یه تصادف خیلی بدفرمودن و خسارات زیادی رو به بار آوردن که تازه یکی دو روزه رضایت یکی از شاکی ها کسب گردیده.

نتیجه اینکه به جای اینکه زود بیان دنبال من ۴٠ دقیقه هم از هر روز دیرتر اومدن و منه طفلی فقط نیم ساعت وقت داشتم که هم دوش بگیرم و هم آرایش کنم و هم لباس های همسر محترمم رو اتو کنم.

اما بازم سرعتم عملم خوب بود و یک عدد عروس نانازی به همراه جوجو و پدر شوهر و مادر شوهر و برادر شوهر که تصور میکردی ارثی ، چیزی رو ازش بالا کشیدی و بسیار طلبکار بود رفتیم خاستگاری.

خوب جواب اولیه منفی بود که در همون شب خاستگاری داده شد. اما اصرار گردید و جواب نهایی رو همین دیشب دادن که بازم منفی بود.

و این سومین جواب منفییه که داداش جوجو داره میگیره و انشاله مورد بعدی به ازدواج ختم میشه.

خدائیش من کاری ندارم که کمی برای جوجوی من زرنگ بازی در میاره، کمی تا قسمتی زیاد پر توقعه اما مطمئنم شوهر خیلی خوب و نوع بی نظیری از زن ذلیل میشه، حالا چرا این ٣ تا دختری که رفته خاستگاریشون ایشون رو رد کردن بنده نمیدونم.

(البته شایدم.. نه بیخیال همون نمیدونم بهتره نیشخند )

خلاصه این از این. بعدشم آخر اون هفته یعنی صبح جمعه بنده به همراه مادر و 2 عدد از خواهرانم که بزرگترین خواهرم و کوچیک ترین خواهرم میشه به همراه خاله گرام و نی نی کوشولوش رفتیم قشم (جهت امر سیاحت) و دیشب ساعت 8 شب مراجعت نمودیم.

هوا بسیار بسیار عالی بود.خرید ها هم بد نبود فقط حیف که موجودی مالی اندک بود و اونجوری که باید و شاید نتونستم پاساژ درمانی کنم.!

همین دیگه. راستش انگیزه ام رو از دست دادم که روده درازی کنم.

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کولوچه پسر

فدات شم من جونه من منو بی خیال شو و ازم ناراحت نشو که از شدت کار درب و داغونم از شدت کار حتی وقت یک کلام نوشتن توی وبلاگ کولوچه رو ندارم[ماچ] اما خدایی خیلی یادت بود خوب بگذریم با این حرفا نمیتونی از زیر سوغاتی در بری هااااااا گفته باشم[قهر] کجا بیاییم سوغاتیمونو بگیریم؟؟؟؟[شیطان] راستی تبریک میگم بهت که جاری دار شدنت هم به تاخیر افتاد حالا بیا بگو ببینم چرا همه بهش جواب منفی میدن؟؟؟؟[نیشخند]

ورونیکا

عزیزم ببخشید باور کن به یاد تک تک دوستای وبلاگیم هستم اما خیلی نمیتونم سر بزنم... حالم که بهتر شد جبران می کنم دوستم[قلب]

امیــــر

چرا تو همش روی یه موضوع هنگ می کنی ؟ اون دفعه رییس کچلت بود حالا هم از زور شعف انگار قادر به آپ نیستی خواستگاری رو هم اینجوری می نویسن

سارا

سلام نیلو جونم میگم این بار هم از فیض داشتن جاری محروم شدی ها.باهات ابراز همدردی می کنم عزیزم.البته تا باشه از این محروم شدن ها.مگه نه؟[شوخی]

بهار دلنازک

خریداتون مبارک ... پس رفتی و کلی حال کردی... فک می کنی قشم بهتره یا کیش واسه خرید... پس جاریم نشدی ....

امیــــر

سلام دخترم ! تازگی ها مشکوک میزنی ها ؟! کجایی هی پیدات نیست

ستایش

نیلویی کجایی حس می کنم تنبل شدی خوب بیا یه چیزی بگو قشنگم[ماچ]

http://yekesavar.blogdoon.com/

http://yekesavar.blogdoon.com/