تعطیلانه و تسلیت

سلام گرم یه نیلوفر خسته و وارفته رو از این مکان دور افتاده پذیرا باشید. 

خوبین؟؟

منم خوبم اما خیلی خوابم میاد.

با اجازه دوستان بعد از مدتها یک پنجشنبه و جمعه خوب رو گذروندم.

پنجشنبه خواستم آپ کنم. متن رو هم تایپ کردم. اما وقتی برای غلط گیری خوندم خدایی خودم خنده ام گرفت. خیلی آبکی و مزخرف بود و منم برای پایبندی به شعار کمیت مهم نیست بلکه کیفیت مهمه پاکش کردم.

الان هم با گزارش این 2 روز در خدمتتون هستم.

پنجشنبه مامانم نهار آش رشته پزیده بود زنگ زد بهم که برای ناهار بریم اونجا. منم با جوجو هماهنگ کردم و نهار رفتیم اونجا. داشتیم نهار میخوردیم که داداش مجنونم اومد و در حالی که بغض شدید داشت چهار زانو (یعنی خیلی دپرس ) روی مبل نشست و به بابام اعلام کرد که پرشیایی که خریده بود رو پس میده و ماشین برادر بزرگم رو هم که فروخته بود پس میگیره و به برادر بزرگم بر میگردونه. معنی حرفش این بود که باز با لیلی بزن و بکش کردن.  بعدشم رفت توی اتاقش. رفتم دیدم داره گریه میکنه چجوریییییییی

اومدم نازش کنم دلداریش بدم دیدم این باید مراسم گریه رو بطور کامل به جا بیاره تا حالش جا بیاد. فشارش پائین بود. رفتم یه آب قند و یه قرص و نهارش رو آوردم. دیدم آروم شده و داره قدم میزنه. خلاصه باهاش حرف زدم و بعد نیم ساعت حالش خوب شد و دوباره سرحال اومد. خسته شده بود از اینهمه بگیر و بکش و قول و وعده های تو خالی بابای دختره.

بعدشم با جوجو رفتیم خونه و تا غروب خوابیدیم و خستگیمون در رفت. بعدشم که دیدم بابا و مامان جوجو رفتن کرج ، زنگ زدیم داداشش و پسر خالشون بیان خونه ما برای شام . شام خوردیم و به مقدار زیاد تخته و ورق بازی کردیم و خودمونو کشتیم. ساعت 11 اونا رفتن . فردا ظهرش قرار بود بریم خونه خواهرم. شوهر خواهرم زنگ زد به جوجو که فردا صبح زود بره کمکش یه کاری داشتن انجام بدن.

صبح زود جمعه جوجو رفت. داداشیم هم اومد دنبالم رفتیم خونه مامانم اینا صبحونه خوردیم و بعدش رفتیم خونه خواهرم. ظهر سایرین هم اومدن. شبش قرار بود بریم خونه خالم که داره نی نی داره میشه. بعد ناهار هم منو خالم با جوجو رفتیم خونه خالم اینا تا من برای شب کمکش کنم. جوجو خوابید منو خالم هم کارهارو انجام دادیم و به مقدار کافی غیبت عالم و آدم رو نمودیم. بقیه مهمونها هم نزدیک ساعت 7 شب اومدن. 15 دقیقه اول یوزارسیف هم که گذشت من دیگه سر دردم خیلی شدید شد (از بوی دود قلیون ) مجبورشون کردم بلند شن و اومدیم خونه. بعدشم خوابیدم یا بهتر بگم مردم. امروز هم خسته بیدار شدم.

این آپ هم  محض خاطر تهدید های مستقیم و غیر مستقیم دوستان بود وگرنه میدونم خیلی هم ارزش خوندن نداره.

ضمناً تسلیت میگم شهادت امام جواد (ع) رو به همه اونایی که دوستش دارن.

/ 87 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممسی

کجاهایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ؟؟؟[سوال]

مطبخ شیما

کجایییییی نیلووووووو جونم،دلمون برات تنگ شده زود بیا آآپ کن[قلب]

ممسی

نیلو جون افتخار می دی !؟ من ترین های زندگیمو نوشتم [گل]

سارا

گل نیلوفر ما چطوره. بدو بیا اون پشت کارت دارم[نیشخند]

ممسی

تعطیلات خوش بذگره [ماچ]

مدیریت وبلاگ بهنوش بختیاری

سلام نیلوفر خانوم من دیروز برای شما 100 صلوات فرستادم و امیدوارم ثواب این 100 صلوات به طور کامل برسد بهتون. خیثلی ناراحت شدم که پدربزرگ فاطمه خانوم مرد. برای همین امروز رو به نیت پدربزرگ فاطمه خانوم روزه میگیرم و 100 صلوات براش میفرستم و دورکعت نماز هم براش میخونم. امیدوارم روحش شاد بشه و حلالش کرده باشن و گناهانش آمرزیده شده باشه فعلا بای/.

فرام

سلام تنبل خانوم بیا آپ کن دیده.من اگه بهت خبر ندم نباید به من سر بزنی؟[قهر]