برای نازنین

بعد 10 روز باید بیام بگم طفلک نازنین.!!

طفلک نازنین که بعد اینهمه تلاش شبانه روزی شاهد درد کشیدنهای سخت مادرت بودی و امروز شاهد سپردن بدنش به خاک سرد.

دیشب داشتم فکر میکردم از دست دادن پدر و مادر به خودی خود مصیبت کمر شکنی هست. حالا دیدن از دست رفتنشون با درد فراوون میتونه آدم رو نابود کنه.

خدا بهت صبر بده دختر.

من با اینکه تا قبل از مریضی مادرت نمیشناختمت وقتی گقتی وعده ما دم افطار برای مادرم حمد بخونین خوندم. براش موقع افطار و سحر دعا کردم..

اما بنازم به بزرگی دل تو که دلت تاب نیورد بیشتر از این شاهد درد کشیدنش باشی. وقتی خوندم که بخاطر وصیت مادرت نذاشتی ببرنش ICU به خودم لرزیدم از جسارتت.

میدونستی تو و خواهر و برادرت تقریباَ همسن من و خواهرم و برادرم هستین؟!

دیشب از فکر اینکه جای تو بودم مو به تنم سیخ شد و ساعتها با یه بغض خفه کننه با خودم کلنجار میرفتم و خوابم نمیبرد.

دلم میخواست امروز بیام قطعه 221 و انقدر سر خاک مادرت همپای تو جیغ بکشم تا این بغض 2-3 روزه رهام کنه. 

نازنینه نازنینم صبور باش ... تو دختر بزرگ مادرت هستی و الان تکیه گاه خانواده ات شدی. حتی پدرت. میدونی که مادر ستون خونه است.

عزیزم برات صبر میخوام فقط همین.

/ 4 نظر / 4 بازدید
ساقی

خاطرم گرفت لحظه هایم پوسید دیروز , امروز را فردایی سبز دیدم و امروز فردا را سیاه تر و تلخ تر از امروز آرزوها به باد رفت باد دیوانه وار آنها را به درخت کوبید برگ ها ریخت, شاخه ها ترک برداشت ولی امید هنوز هست هر برگ سبزی که افتاد خاکی شد برای رویش دیگر امید هنوز هست هر چند که سالهاست گل به بوته و خنده روی لب خشکیده و رویش از خاک گرفته شد اما امید هنوز هست هیچ کس نمی تواند رویاهایم را تحقیر کند هیچ کس !!!

سمانه

واقعا مادر ستون خونه است خدا صبرشون بدهد منم همین حس رو دارم مثل شما

ستایش

[گریه]

شیما

عجب رسم غریبی داره این روزگااااار.....فقط می تونم بگم روحشون شاد....امیدوارم سبک بال و اروم باشن....داغ دیدن سخته