چرت و پرت های نیلوفری

در حالی که احساس میکنم نخاعم در حال قطع شدنه قطره چکون رو پرت میکنم توی ظرف آب قند و روی بالشتم می افتم.

بعد چند ثانیه صدای غر غر جاوید که میدونم اگه در نیابمش تا چند ثانیه دیگه تبدیل به گریه میشه بلند میشه.

نا امید از تلاش بیهوده ام برای شیر دادن به این 2 سانتی فسقلی لجباز ، آب قندی رو که برای گول زدنش درست کردم با قطره چکون میریزم توی دهنش.

انقدر با نمک مزه مزه میکنه که یادم میره چقدر از لجبازیش عصبانی ام.

توی ساک مخصوصش میخوابونمش و دستکشش رو برای بار هزارم دستش میکنم و میارم میذارمش روی مبل.

صدای نفس منظم جوجو داره از توی اتاق میاد. خوابش برده.

طفلی وقتی دید من خسته ام گفت برم بخوابم اون وسایل مورد نیاز نصفه شب رو میاره.

همین کار رو هم کرد. اما آوردن وسایل و آماده کردنشون که تموم شد جاوید خان بیدار شدن و شیر خواست و جاشو عوض کردم و آروغ زدنش کلی طول کشید و .. انقدر ادامه پیدا کرد که خواب به کل از سر من پرید و نصف شب یاد راهنمایی های ممو افتادم و گفتم بذار امتحان کنم ببینم میتونم گولش بزنم یا نه.

خوب جواب مثل همه این اوقات نه بود.

این جوجه بدجوری به خوردن شیر از شیشه عادت داره و هیچ رقمه حاضر نیست با من کنار بیاد.

از دیروز که کنارش دراز کشیده بودم و موقع خواب یکبار از دماغ و دهنش شیر بیرون ریخت تا الان خیلی بی قرار بوده.

داروی کولیک و گریپ میکچر و ... همه رو دادم بهش تا شاید آروم بشه.

بدجوری به خودش میپیچه و گریه میکنه. برای من سخته چون جوجه ساکتی دارم که فقط وقتی گریه میکرد که شیر میخواست.

احساس میکنم وارد برهه مصائب مادری شدم ناراحت

هفته دیگه هم وقت گرفتیم ببریمش برای ختنه.

امیدوارم زود این دل دردهاش خوب بشن تا هفته دیگه فقط یه درد رو تحمل کنه.

نی نی دائی کوچیکه هم 2 شب پیش به دنیا اومد.

آقا هیراد یه گل پسره نانازه که من فقط عکسش رو دیدم.

انشاله قدمش برای بابا و مامانش خیر باشه و هزارتا دعا خوب دیگه..

نمیدونم چرا جدیداً نصف شبها ضعف میکنم.

دخل هر چی بیسکوئیت توی خونه بود رو آوردم.

خدایا کمک کن این جوجه خوابش ببره. در حالی که تند تند پستونکش رو میمکه زل زده به من. انگار نه انکار ساعت 2 نصف شبه.

خوب بسه دیگه هر چی چرت و پرت تلاوت کردم.

اینم عکس گل پسر خمار من. برای جشن روز دهمش هست. از خواب بیدارش کردیم و ازش عکس گرفتیم.

راستی بهتون گفته بودم من چه آدم نادانی هستم؟

منه خوش خیال نمیدونستم توی این خراب شده مادر ولی حساب نمیشه ، خیلی شادون کادو های جاوید رو برداشتم بردم بانک که براش حساب باز کنم.

خانمه خیلی راحت برگشت بهم گفت شما نمیتونی برای پسرت حساب باز کنی. باید پدرش بیاد!!!

هر روز که میگذره متنفر تر میشم.

/ 20 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رئیس بزرگ

سلام نیلو بانو تا 40 روز دل درد هاش طبیعیه پسر بچه است و بیشتر بیقراری میکنه شبهای زیاد دیگری رو با بیخوابی در پیش خواهی داشت مقاوم باش تا به جاهای شیرینش برسه [گل]

فاطی خاکی

ولی فقط پدره عزیزم ما مادرها فقط نقش دستگاه تولید مثلو بازی میکنیم.....

فاطی خاکی

به جای قند....نبات بده به جاویدی.....

فاطی خاکی

ای جان قیافه شو....جاویدییییییییییی گوگولیییییییی.....خوابالوووووو....عزیزممممممم.....بوووس....[ماچ][بغل][ماچ]

فلفل بانو

ببین سر سینه یا همون رابط سینه رم امتحان کن دختر من بعد 50 روز با اون گرفت میونی چطوریه همون شکلی که هست بزار سر سینه ات نمیخواد نوک سینت کامل توشو پر کن جاوید که اونو مک بزنه شیرت میریزه اون تو ار اونم جاویدخان نوش جان میکنه

رئیس بزرگ

خدا حفظش کنه دیروز عکسش باز نشد امروز تازه دیدمش[گل]

newniloofar

ماشالا نیلویی چه زود داره تغییر می کنه. عزیزم مواظب خودت باش. عیب نداره برای کولیک زیاد ناراحت نباش خیلی از بچه ها اینطورین. راستی اگه شکمش رو با روغن کنجد چرب کنی هم تاثیر داره. نگران شیر دادنش هم نباش اونم ایشالا درست میشه. راستی خودت شیر داری یا نه؟!

newniloofar

عزیز دلم یه بار نوشتم ظاهرا پاک شده. خیلی پسرت جیگر شده. خیلی نگران کولیک نباش خیلی تو بچه ها شایعه فقط تو خوردن خودت رعایت کن و چرب کردنش با روغن کنجد هم تاثیر گذاره. عزیزم راستی من برای بچم حساب باز کردم کسی هم ایراد نگرفت. چرا برای شما نمی شه؟! حالا بذار یه چیز دیگه هم بگم. سعی کن به جای حساب براش بیمه عمر بگیری. خیلی به صرفه تره. بچه من دوتاش رو داره اگه می دونستم از اول بیمه عمر باز می کردم. نیلویی اگه خواستی شرایطش رو برات توضیح می دم.

سوری

سلام داشتن یکیش با همه شب بیداری ها، ولی نشمردن ها، استفراغ کردن ها Tشیر نخوvnن ها و گریه کردن ها می ارزه به نداشتن هیچکدوم و در عوض داشتن طعنه ها، اشکها، دروغ ها، غصه ها و بیکاری ها... پس خداروشکر کن