شرک و روزهای گذشته

دیروز رفتیم فیلم تولد جاوید رو از فیلمبردارش گرفتیم.

مدارک هزینه ها رو هم از بیمارستان گرفتیم.

بخیه های عمل هم پیش دکتر کشیده شد.

یه نهار دو نفره توپ هم خودمون رو مهمون رستوران هانی کردیم و لذتش رو بردیم.

دیشب وقتی فیلم رو دیدم از دیدن صورت خودم بعد عمل وحشت کرد.

لب هام ورم کرده بود. یعنی هی فکر میکردم شکل کی شدم.

آخرش ساعت 3 صبح یادم اومد که هی وای من چه شباهت خفنی به شرک پیدا کردم.

به جوجو میگم من بعد عمل فک و لب هام ورم داشته؟ میگه آره.

با خودم گفتم چطوری تونستی توی فیلم اونطوری عاشقانه نگاه کنی به فیس شرک مانند من آخه دلبندم و هی علامت سوال بالای سرم بود.

خلاصه که وقتی از شوک چهره دلنشین خودم بیرون اومدم حبه انگورم رو دیدم که موقع تولد هم بچه ام کلاس کار رو حفظ کرد و تا پرستاره وحشی بازی در نیاورد گریه نکرد.

خیلی راضی ام از این فیلمبرداری. یه چیزهایی توی فیلم میبینم که اصلاً یادم نمیاد.

یه جای فیلم جوجو با گل وارد اتاق میشه. تخت من رو نشون نمیده. ازش پرسیدم من اینجا توی اتاق بودم؟ میگه آره پس من گل رو برای کی آوردم. بعدش دیدم آره من روی تختم حبه انگور رو هم توی بغلم گذاشتن.

یعنی هرچی به مغزم فشار آوردم هیچی یادم نیومد.

این طبیعیه به نظرتون؟ شما هم فراموشی داشتین؟

.

دیروز هم رفتیم و زیر میزی دکترجون رو تقدیم حضورشون کردیم. خیلی براش احترام قائل بودم اما برخورد اون هفته اش به کل وجه اش رو توی مغزم به خاک و خون کشید.

دیروز تولد خواهر کوچیکه بود. برای فردا که ماه صفر تموم میشه تولد گرفته.

فردا شب هم قراره براش خاستگار بیاد.

انشاله خدا همه جوون ها رو عاقبت به خیر کنه.

.

امروز هم شهادت امام رضای عزیزم هست. تسلیت میگم به همه دوستداراش.

امسال اولین باره که اینهمه مناسبت اومد و رفت و من نه تبریکی نوشتم و نه تسلیتی.

اولیش شب یلدا بود و بعدش رحلت پیامبر (ص)و شهادت امام حسن مجتبی (ع).

اولین برف زمستون حبه انگور هم وقتی 5 روزه بود در شب یلدا بارید. من نتونستم عکس بگیرم. دیشب دومین برف بود. امروز که بیدار شدم عکس بگیرم دیدم ای بابا دریغ از یه دونه برف روی زمین.

خلاصه که قسمت نیست.

.

دوست عزیز و مهربونم.. بهتره بگم خواهر.. محبتی که دیشب بهم کردی و راهنمائیهات خواهرانه بود. برای همیشه همیشه مدیونت هستم. از خدای مهربون میخوام دختر ماهت رو همیشه در پناه خودش در عافیت و سلامتی حفظ کنه و تو سالهای سال سایه سرش باشی و خیرش رو ببینی.

محبتت رو هیچ وقت فراموش نمیکنم. ماچ

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الی(لیمو)

واای فیلم خیلی خوبه بیخیال قیافه بابا ،درعوض لحظه لحظه تولد جوجه برای همیشه یادگار میمونه

رئیس بزرگ

سلام نیلو بانو فرا رسیدن ایام خچسته ی ربیع مبارک باد تولد خواهرتون هم حالا کم کم شروع می کنی به یادگیری مادر بودن با مزه و وقت گیر هست و حسابی درگیرش خواهی بود [گل][گل]

رئیس بزرگ

سلام نیلو بانو فرا رسیدن ایام خچسته ی ربیع مبارک باد تولد خواهرتون هم حالا کم کم شروع می کنی به یادگیری مادر بودن با مزه و وقت گیر هست و حسابی درگیرش خواهی بود [گل][گل]

امیــــر

سلام به به ..... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] مبارک باشه ... به سلامتی چه خبر خوبی ببخشید که به موقع نیومدم ... حالا جاش نیست تو وب خودم دلیلش رو می نویسم خیلی برام خبر خوشی بود سرحالم آورد خوشحال شدم ... ان شاالله خدا به شما ، همسر و نی نی سلامتی بده

فاطى خاکى

دیوونه...کلی خن.یدم سر شباهتت به شرک بعد از عمل!! حالا ببین من چه شکلی قراره بشم؟؟؟!!!! خدا رحم کنه...[نیشخند] چه خوبه که فیلم زایمانتو گرفتی.....منم دوست دارم ولی فکر نکنم بیما ستانم اجازه بده.... خوش باشی...عکس جاویدی رو بزار بازم....

newniloofar

وای عزیز دلم فیلم زایمان برای خودمون و بچه هامون خیلی خوبه ولی واسه مامان من بیهوشیم زجر آور بود. راستی من همه چیز یادمه ها؟!!!!!

هیلا

من برای سقطم یه ربع بیهوشی داشتم نوزم که هنوزه حافظه کوتاه مدتم کار نمیکنه! خیلی شیک و مجلسی یادم میره بهم چی میگن و کلا دو مین پیش چی گفتم! از بس که داروهایی که استفاده میکنن اصله![ابرو] تولد نی نی گلت مبارک. از خوندن پست های خاطرات زایمانت پشیمون شدم از بچه دار شدن[اضطراب]

فلفل بانو

آخی عزیزم چرا نتونستی منم شیرم اول کم بود دختریم سینه نمیگرفت من شیر دوش برقی گرفتم میدوشیدم ببین تلاشتو قطع نکن میتونی خدا کمکت میکنه برای سر سینه هاتم اگر زخم شد کرم هیدرودم بگیر عالیه کم نیا به قول یه بنده خدا جنگه نباید بزاریم این فسقلی ها برنده بشن شیر خود ادم راحت تره همه جا هست وآماده

فلفل بانو

برای بیهوشیم من چی بگم که در طی 7 ماه دوبار بیهوشی گرفتم

فلفل بانو

باورت میشه بعد ده سال کار اسم خیلی از همکارام یادم رفته الان!