روزانه

سلام دوستانی که سنگر رو در وبلاگ حفظ کردین و هنوز به اینجا سریانی. 

دیدم روزها داره میره بدون اینکه ثبت بشن.

الان که جاوید کوچولو خوابیده و داره به خاطر کیپ بودن بینیش حسابی خر خر میکنه وقتی پیش اومده تا فهرست روزهایی که گذشت رو ثبت کنیم.

اولین مهمون عید امسال خانواده دایی بزرگم و مادر بزرگ عزیزم و مامانم اینا بودن.

دیگه مهمون نداشتم تا روز دهم عید که پسر عموی کوچیکم بعد 10 سال منت گذاشت و چون قبلا شرافتش رو گرو گذاشته بود با اهل و عیال به دیدنمون اومدن.

بعدش هم دایی و پسر دایی همسر اومدن و دایی اینا برای شب بودن و پسر دایی و خانومش  و باراد گوگولیشون رفتن.

فردا نزدیک ظهر  (مامانم اینا. داداش و خواهر بزرگه و خانوادهاشون و حسین اینا )رفتیم باغ حسین و برای شب هم مادر بزرگم و دایی سومی و خانوادهاشون  و برای سیزده بدر هم خاله کوچیکه و دایی دومی هم بهمون اضافه شدن.

خواهر کوچیکه  و دختر خواهرم که عقد کرده بودن بین ما و خانواده همسراشون در رفت و آمد بودن. در کل خوش گذشت . البته اگر اتفاق بین مامانم و جوجو رو ندید بگیریم.

چهاردهم هم برای ظهر برگشتیم خونه و خیلی سرخوشانه خاله همسر رو برای شب دعوت کردیم و اون مهمونی هم خوش گذشت و به خوبی برگزار شد.

دو روز هم هست که آقایون خونه ما سرمای بدی خوردن و آخرش دیشب من هم مبتلا شدم و امروز رفتم دکتر و دکتر برام یه عالمه آمپول نوشت.

البته بعد از تزریق دوتاشون الان با درد کمتری آب دهنم رو قورت میدم.

دوستی که خیلی برای من گرامی هست چند ماه قبل مژده اتفاقات جدید رو داده بود. انشاله همون طوری که با شادی مژده ایام بهتر رو داد روزگارمون بهتره کما اینکه من چشمم از دولت مردم دوست و عاشق خدمت به مردم آب نمیخوره.

نمونه اش هم گرون شدن گوشت از اون هفته به این هفته.

البته خوب از ماست که بر  ماست.

خوب فضای نازنین  بلاگم رو با این دری وری ها کدر نکنم.

از جوجه ام بگم یکم. نماز خوندن یاد گرفته. قبلا سرش رو میزاشت روی مهر پدر بزرگ هاش وقتی در حال نماز بودن و بعدش مهر رو کش میرفت و الفرار.

جدیدن روی کمرش خم میشه و هی دستاش رو از زانو به پایین پا میرسونه و خم و راست میشه.

کار خلافی که میکنه میاد روبروی من  محکم میکوبه توی صورتش و بعدش به طرف محل خرابکاری میره.

صدای هاپو رو هم توی همون سه روز تعطیلات یاد گرفت.

ما همچنان ای یا هی خطاب میشیم.

روبان هایی که باهاش درب کابینت ها رو بستم تا نریزشون بیرون اگه باز بمونه بر میدارم و آنقدر میگه هیییی هیییی به صورتی که من میگم تا ببینمش و برم ببندم.

خلاصه آتیش پاره ای شده برای خودش.

این آخر هفته بازم مامان با خواهر سومی و پسر عموم دعوتمون کرده. به صرف صبحانه و نهار و شام. نمیدونم ما به کدوم وعده هاش میرسیم.

جاوید رو بردم چکاب و دکترش راضی بود خدا رو شکر و گفت رفلاکسش خوبه و داروها رو قطع کنم.

همین دیگه خبری نیست.

همسر هم سرش از بازی کلش بیرون میاد و روز به روز داره برای ما کمرنگتر میشه.

حالا کی باشه رگ لری بیاد سراغم که یا گوشی رو پاک کنم یا خودش رو خدا میدونه.

مواظب خودتون باشین... هوا بس ناجوانمردانه پس است.

/ 6 نظر / 24 بازدید
امیــــر

سلام به به میبینم که بلاخره پست "تعطیلات خود را چگونه گذرانده ایم" شما منتشر شد! همیشه شاد و سلامت باشید

مهدیه

سلام جالب بود. خوشحالم که پیدات کردم و می خونمت به من سر یزن.تازه کارم و نیاز دارم به راهنمایی[قلب]

رئیس بزرگ

سلام نیلو بانو اولا که ایام به کام دوما جاوید خان سلامت باد سوما همیشه به تفریح و مهمونی !!!!! چهارما ما هم همان بلایی که میخواهی بر سر جوجو بیاوری را یک روزی باید بر سر پسرک بیاورم با این کلش او کلنز !!!!!!! [گل][گل][گل]

رئیس بزرگ

بعدشم ، میدونی ، چون شما از اول وقایع نگاری کردی الان راحت می تونی وقایع التفاقیه رو به نگارش در بیاری ولی برای یکی مثل من خیلی سخته وقایع نگاری کنم شاید هم به خاطر حس زنونه شماست که همه جزییات رو دقت میکنید و به یاد می سپارید نمی دونم ،‌ در هر صورت ما می آییم و میخوانیم و خود هیچ نمی نویسیم نه از بد جنسی و هر چیز دیگه که شاید بلد نیستیم !!!!!!‌

نیلوفر

عزیزم امیدوارم همیشه دور همی باشه. آرزو می کنم روزات عاشقلنه سپری شه[ماچ]

موژی

سلام دوسته عزیزامروز اتفاقی با وبت اشنا شدمواز طرزه نوشتنتون بسیار لذت بردم.وچیزه دیگه ایی که برام جالب بود اسلیو معده هست که قصد دارین انجام بدین .من دوسال پیش بای پس کردم وخیلی راضی هستم ولی حدودا 6ماه تحقیق کردم خواهشا هر دکتری نرین و اسلیو چون معده را میبرن توصیه نمیکنم چون از بدن خارج میشه و نسبتا کمتر وزن کم میکنین و بعدا احتماله برگشتش بالا ست موفق باشین و ایشالله طعمه لاغری رو حس کنین