خوب یا بد

این روزها انقدر هول و حراس و خبرهای خوب و بد دورم رو گرفته که نمیدونم باید خوب باشم یا بد.

 حسین ، بالاخره بعد از کلی کش مکش با اماکن و خراب شده های از همون قبیل ،مجبور شد به خاطر گرفتن جواز بره دنبال کار چاق کن هایی (به اصطلاح خودشون) که این روزها کلیه امور این مملکت خراب شده رو میگردونن.

باید ٣٠ میلیون تومن رشوه میداد تا مثلاً براش جواز بگیرن. اما بعد کلی بگیر و ببند و تحقیق و تفحص بالاخره در نیمه راه فهمیدیم ، حتی دیگه کار چاق کن ها هم کاری از پیش نمیبرن.

جالبه واقعاً که توی این مملت همه چیزش ، البته از نوع خوب فقط و فقط مختص یه عده خاصه. میدونم و میدونستم که همیشه امثال ما مردم زیر دست و پای حاجی و سید ها (البته از نوع جدیدشون) له میشیم. اما بعضی وقتا وقتی میبینم اینا با یه من ریش و یال و کوپال چطور کلهم اجمعین زندگیشون از پول رشوه هایی که امثال حسین با بدبختی جور میکنن  میگذره، نفرت همه وجودم رو میگیره.

چطور یه زن معلوم الحال باید واسطه این کارها باشه. نمیدونم این زن با این حاجی و سید ها چه صنمی میتونه داشته باشه.

این از یه طرفه.

از یه طرف درست شدن کار خواهرم توی یه شرکت خوب، دلم رو شاد میکنه.

از یه طرف وقتی امروز با جوجو حرف میزدم ، باعث شد حواسش پرت بشه و فنر ماشینش بشکنه و بره توی یه خسارت هنگفت. (البته برای ما هنگفت)

خوب فکر میکنم وقتی این روزها فکر حسین با قرض هاش و مشکلاتش، جوجو با کسادی کارش تمام فکر  ذهنم رو مشغول خودش کرده هیچ حسی برام نمیمونه که بیام آپ کنم. دلم نمیخواد تلخی وجودم فضای اینجا رو به تلخی زهر مار کنه.

خدایا ، من ازت آرامش میخوام. اگر مقدور نیست که این مشکلات کم بشه، لطفی به من بکن و من رو ببر.

خدایا ، از وقتی تقدیرت بر این قرار گرفت که وجودم به خاطر یه انتخاب شکسته بشه، هیچ وقت نتونستم با خیال راحت زندگی کنم. من قبلش انقدر ضعیف نبودم. اما هیچ وقت زندگی فرصت ترمیم و ساختن دوباره رو بهم نداد. هیچ وقت نشد که ضربه بعدی بعد از اینکه بلند شده باشم فرود بیاد.

خدایا صبر بده. صبرر

من دلم میخواد اگر توی عبادت بنده بدی هستم و کاهلی میکنم، حداقل به معنای واقعی راضی باشم به رضای تو.

خدایا به ما کمک کن.

خدایا راه درست رو بهمون نشون بده و کمکمون کن تا در برابر سختی های زندگی تاب بیاریم.

خدایا ، ما امیدمون به توه. شاید به خاطر اینکه به جز تو کسی رو نداریم. پس حالا که همه دارائیمون تویی ، و امیدمون به تو هست تنهامون نذار.

 

/ 17 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل اشیانه عشق

عمر سختیها کوتاهه عزیزم. ایشالله همه مشکلات از جلوی پاتون برداشته میشه.

مژده

انشالله به زودي همه ي مشكلاتت حل بشه... براي خواهر گلت هم خيلي خوشحالم [ماچ] به اميد روزهاي پر از شادي [ماچ][قلب]

نگین

سلام نیلوفری عزیزه دلم انقد وقتم کم بود که نتونستم کامل پستتو بخونم .. اومدم حال و احوالی با دوستم کنم .. مراقب خودت باش عزیزه دلمممم همیشه شاد باشییی[ماچ]

ممسییییییی

[قهر]

ارکیده

نیلوفر جون من که دیگه خاموش نیستم[ماچ] هر دفعه برات کامنت میذارم.. راستی یک نفر از این دوستات خیلی سعی میکنه از نوشتار تو تقلید کنه... دقت کردی؟؟؟ [چشمک]

هنگامه

نیلو جان امیدوارم اینها همه سربالایی ها ی سراشیبی های قشنگ زندگیتون باشه . باید باور کنیم که خدا هست همه جا ! از خدا برات آرامش می خوام تا وجودت رو لبریز کنه .

نانازی

زندگی همینه نیلویی باید بجنگی تا بازنده نباشی. به روزهای خوبی که گذروندی و خواهی داشت بیشتر فکر کن

ستایش

سلام نیلوفرم.کجایی خانومم[متفکر].نیلویی بیا دیگه[نگران] دیشب خواب دیدم[خواب] اومدی و یه عالمه چیز نوشتی بیشترهم درمورد تولد امام رضابود.[منتظر]

رئیس بزرگ

جواب خودت رو در پست بعد دادی پس دیگه حرفی نمی مونه موفق باشی و صبور [گل][گل]