چیز کلاس

خدائیش چرا؟؟

چرا بعضی ها عادت دارن هی این ... کلاس رو بذارن؟

دختره مثل سگ پا سوخته 1 ساله دنبال پسره رو ول نکرده. حالا با هزار ترفند و دوز و ... آوردش خاستگاریش و دارن در عزض 1 هفته عقد و اینا رو برگزار میکنن که مبادا طرف پشیمون بشه.. حالا رئیس زنگ زده ازش سوال میکنه بله رو گفتی؟؟ میگه دارن به زور از دهنم در میارن... اونام اومدن دیدن خانواده ام بدشون نیومده زوداز خدا خواسته دارن این هفته عقد میگیرن. (این در حالیه که من میدونم خانواده پسره مجبور شدن به این کار)

هر روز مغز من بدبخت به فنا میرفت که این اینجا زر زر گریه میکرد که آره همه چی تموم شد (توی دعواهاشون) چرا هیشکی قدر منو نمیدونه و ...

به نظر شما ضایعه هست که برگرده به مدیرمون که خانوم هم هست و شاید شرایط خانوم ها رو درک کنه بگه بابا این دوره شوهر گیر نمیاد و اینو به زور تورش کردم.

خوب وقتی واقعیت به همین شدته حداقل نگه به زور بله رو از دهنم در میارن.

واله به خدا..

 

دیشب رفتیم عروسی پسر دائی جوجو.

خوب بود و خوش گذشت. دختر خاله های مذکور رو هم کلاَ ندیدم. با اینکه مثل علم یزید جلوم یکسره رفت و آمد میکردن.

موقع عروسی ما خودشون رو تیکه کردن از بس وسط قر دادن. توی عروسی دیشب از تک و تا افتاده بودن و از جاشون تکون نخوردن.

البته دیشب فهمیدم توی عروسی هایی که به نظرشون طرف مقابل ارزش خودنمایی داشت باشه براش خودنمایی میکن. به جان خودم دیشب اینو کشف کردم.

چون عروسی اون یکی پسر دائی جوجو که با یه دختر ثروتمند ازدواج کرده بود تا در خونه عروس و داماد اومدن و لنگ و پاچه رو در معرض دید ملت گذاشتن بلکم پسندیده بشن که افاقه نکرد. این یکی برادر با یه دختر از طبقه متوسط ازدواج کرده. ارزیابی که کردن دیدن اینو نمی صرفه حتی توی عروسیش برقصن چه برسه که بیان دنبالش و بدرقه اش کنن.

اینجوریه. به قول آقاجونم حساب و کتابی به کاره.

دیشب تیپ جوجو رو کلاَ عوض کردم. ایشون به غیر از عروسیمون که اونم مجبور بود به هیچ عنوان کت نمیپوشن.

من در این یکی سفرم به قشم براش یه کت تک سفید آوردم. در سفر قبلی یه شلوار اسپرت ذغالی. با یک عدد پیراهن دغالی و کراوات سفید فرستادمش عروسی.

بچه ام کلی درخشید توی عروسی. دیگه خودش خود شیفته شده بود از بس بهش گفته بودن خوشگل شدی و فلان شدی شبش اومده بود میگفت ازم عکس بگیر. نیشخند

همین دیگه. برم به کارم برسم. آخر ساله و سرم شلوغ.

راستی یه چیز دیگه. به نظرم البته به نظر من ، خیلی خوبه که آدمها فقط از دریچه چشم خودشون به اطراف و سایرین ننگرن.

بعضی رفتار دوستای وبلاگی داره ناراحتم میکنه.

 

/ 10 نظر / 4 بازدید
یوسف

سلام[قلب] خسته نباشید میخواستم از شما دعوت کنم یه سری به کلبه ما بزنیدو نظرتونو در مورد مطلبم بدونم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]رر

تینا

سلام نیلویی جونم از کی و از چی ناراحتی عزیزم؟؟ من که تو بلک لیست نیستم ایشالا؟

لیندا

انشاءاللللللللللله که از دست ما دلخور نباشی خواهر

فاطی خاکی

از دست من که ناراحت نیستی؟؟؟[ابرو]ینی نمیتونی باشی!!!!!!!![شیطان]خودم کله تو میکنننننننننننم.....[اوغ][شیطان][عصبانی][زبان][نیشخند] جوجوخان شمام مثل همسریه ماست بعضی رفتاراش...عجیبه واقعا... اون اشخاص چیز کلاسم جدیدا انگاری شانساشون خوب شده خواهررررررررررررر.....یک کیسایی به پستشون میخورررررررررره....تپپپپپپپپپپل.......[افسوس]

فاطی خاکی

ینی منننننننننننننننننم واقعااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!![نگران]

فاطی خاکی

اصلنشم اگه منم خوب کردممممممممممممم که ناراحتت کردمممممممممم....اصلنشم حقتههههههههه...[اوغ]

بانو

کلی خندیدم بابت این تیکه جمله ات که مثل علم یزید جلوم راه می رفتن... تجسم کردم.. [خنده] حامد هم اصلا کت نمی پوشه... [ابرو]

مریم

بمیرم واسه خودم که هیشکیو ندارم واسش لباسای ست بخرم خوش تیپش کنم....[گریه]

سمانه

از این دخترایی که به قولی ...کلاس میان ما هم داریم که قبلا در باره اش نوشتم دختر دایی ام فکر میکنن ملت خرن

نگار

وای چه دختر خاله های موقعیت شناسی بامزه بود[سبز]