روزهای من

سلام

راستش هنوزم از شوک خبری که دیروز توی وبلاگ بهار خوندم در نیومدم و باورم نشده.

دلتنگی ٢ روز پیشم با خوندن خبرهای دیروز حسابی بالا زد و راستش فکر نکنم حالا حالاها هم بهتر بشم.

شاید من زیاد با دوستهام لاو نمیترکونم و مثل خیلی ها ارتباط تلفنی یا چتی و ایمیلی ندارم ، اما بعضیهاشون هستن که قلباً باهاشون خیلی نزدیکم.

یکیشوم هم بهاره. کاملاً احساس میکنم برای یکی از نزدیکهام این اتفاق افتاده.

خوب بگذریم..

از احوالات دکتر و رژیم و این چرت و پرت ها بگم که وزنم در کل ٨ کیلو کم شده و دکترم گفت باید آزمایش سوخت و ساز بدم که مشخص شد سوخت و ساز بدنم کمه.

برام آزمایش تیروئید نوشت که در ناباوری من مشخص شد من تیروئید کم کار دارم.

نتیجه آزمایشم رو که دید گفت باید برم پیش دکتر غدد.

دکتر غدد هم گفت چطور تصمیم داری و داشتی بچه دار بشی و قبلش این ازمایش ها رو انجام ندادی؟؟

من شونه ام رو انداختم بالا و گفتم همینجوری.

خلاصه دکتر محترم کمی عصبانی شد و برام یه چکاب کلی نوشته که چون چند هفته قرص های تیروئید خوردم باید تا ٢٨ صبر کنم و بعد برم آزمایش.

خدا کنه تیروئید نداشته باشم، شاید راحت تر با قرص هاش وزنم کم بشه اما خوردن قرص ناشتا خیلی برام سخته.

دیگه ٢ روز گذشته که خیلی هم حالم گرفته بود، جوجو که با باباش قهر کرده بود رضایت داد از کار اجباری دست بکشه و بیاد منو ببره اطراف کرج و اندیشه چند تا خونه ببینیم. آخر تیر ماه که پولم جور بشه انشاله اگه بتونم میخوام اون اطراف یه خونه کوچولو بخرم.

البته توی اندیشه از قیمت هایی که من فکر میکردم گرون تر بود. اما به قول جوجو میگه وقتی پولت نقد شد و رفتی پای معامله میتونی تخفیف بگیری.

دیگه اینکه امروز هوا خیلی خوبه، اما من بی حوصله ام. صبح خیلی خوابم می اومد. به سختی بیدار شدم. خدا جوجو رو برام نگه داره که دیشب آخر شب رفت برای ماشینم گاز زد و صبح راحت اومدم.

از دعوای جوجو و باباش هم خسته شدم. دیشب هم به جوجو گفتم ، نه اون آدمیه که باباش رو ول کنه و بتونه مستقل بشه ، نه باباش آدمیه که بتونه اینو ول کنه بره پی زندگی خودش.

از مدل رابطشون اعصابم خورد میشه. جوجو به خاطر کمک های داوطلبانش ، تبدیل شده به شخصی که نیازی به بودنش حس نمیشه. چون قبل از درخواست همیشه در خدمتشونه.

عوضش داداشش خیلی محترم و ریلکس نه تن به کاری میده و نه بحثی میکنه و خیلی هم بچه عزیز تریه، چون کاری نمیکنه که بخواد عصبانی بشه و چیزی بگه.

برای خودش میره عشق و حال و بعدم ریلکس میاد و نگاه عاقل اندر سفیهی به باباش و جوجو که دعوا میکنن میندازه و دستش رو میکنه توی جیبش و میره (شاید سوت هم بزنه)

هییییی بیخیال بابا

اصلاً این زندگی چه ارزشی داره که بخواهی بشینی به این چیزاش فکر کنی.!!َ

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانو

ایشاالله که تیرویید نداری... من هم آزمایش دادم و گفت داری... یه مدت قرص خوردم.. دوباره ازمایش دادم.. که خدا رو شکر گفت نداری..

ورونیکا

نگران نباش عزیزم... با دارو رفع میشه... وب بهارو دیدی؟ باورت میشه نیلو؟ میدونی چند وقته می خونمش...؟ روزای عروسیشونو یادمه... چقدر ناراحتم... از فکرم بیرون نمیره..

ورونیکا

نیلو جان یکی از اشناهای ما مشکل کم کاری تیروئیذ ذاشت... دکتر بهش گفته بود اول اونو درمان و کنترل کنه و بعد برا بچه دار شدن اقدام کنه اونم رفت دنبال درمان الانم یه پسر ناز داره... پس نگران نباش و با حوصله پیگیر درمان و کنترلش باش...

من:مجی

دلم برات تنگ شده بود خیلی هم به یادتم خیلی هم برام عزیزی

رئیس بزرگ

سلام نیلو بانو خوشحالم که بالاخره تصمیم گرفتی بچه دار شی برای مداوای تیروئید هم خصوصی برات نسخه می پیچم !!!! [چشمک][گل]

رئیس بزرگ

سلام نیلو بانو خوشحالم که بالاخره تصمیم گرفتی بچه دار شی برای مداوای تیروئید هم خصوصی برات نسخه می پیچم !!!! [چشمک][گل]

امیــــر

سلام دخترم چند بار اومدم و اینجا رو خوندم منم متأثر شدم خیلی تازگی ها قدرت تولیدم در عرصه مجازی کم شده ذهنم برای پست جدید یا حتی کامنت ها باهام راه نمیاد یه چیزایی خوب پیش نمیره داره اذیتم می کنه

پريسا اُديسه

[متفکر] من تيروييدم پركاره چند ساله. . . لاغر ميشم هز چي مي‌×ورم به محض شروع كردن قرصام باز چاق ميشم [لبخند] در كل مشكلات تيروييد زياد هم حاد نيستن با دارو رفع ميشن اميدوارم زودتر خوب خوب بشي [ماچ]

پريسا اُديسه

[بغل] مرسي نيلوفر جونم. . . ممنونم از محبتت عزيززززم. . . خب منم خيلي خوشحالم [خجالت]

اقاقی

منم دقیقا مثل اون بعدن اسمم رو میگم راجع به بهار فکر کردم البته به خودم اجازه تثبیت این فکر رو ندادم و گفتم من همه چیزو نمیدونم میشه بدونم چطور متوجه شدی این فکرا اشتباهه؟؟