عذاب

به نظرم عذاب آور تر از این نیست که مجبور باشی برای کسی که ازش متنفری زحمت بکشی و غذا بپزی و ترتیب مهمونی بدی.

من مجبورم سالی 1 بار یا 2 بار این رنج رو به خاطر روی ماه خواهرم تحمل کنم و شوهر نفرت انگیزش رو تحمل کنم.

مهمونی قبلی یادم نیست کی بود. همین امسال بوده اما زمان دقیقش یادم نیست. اما این شنبه ای که میاد یعنی روز آخر صفر دعوتشون کردم.

خدا کمکم کنه تا بهترین چیزهایی که میتونم رو برای خواهر گلم آماده کنم. راستی توفیق اجباری نصیبمون شده و خواهر شوهرش هم زن پسر عمویمان شده و اونها رو هم دعوت میکنم. البته اونها رو دوست دارم. یعنی ناراحت نیستم که براشون کاری بکنم اما امان از این مرتیکه.

برای آمرزش روحم دعا کنید. نیشخند

 

بعداَ نوشت: دوست جونا من بعد خوندن کتاب شفای زندگی سعی کردم از کسی متنفر نباشم تا حال خودم بهتر باشه. اما باور کنین این یه مورد رو نتونستم. من حتی از دختر خاله های جوجو گذشتم اما از این مردک نمیتونم.

توضیح کوچیک اینه که از داماد یا عروس یک خانواده توقعی نمیره به جز رفاه فرزندی که با اون طرف زندگی میکنه. حالا خواه دختر خواه پسر.

ما قانع هستیم به راضی بودن فرزندان خانوادمون. اما این مردک و خانواده نفهمش خیلی خواهرم و ما رو اذیت کردن. متاسفانه فامیل هم هستن. و بعد از ازدواج خواهرم انقدر تغییر اخلاق دادن که ما تا 1-2 سال شوکه بودیم.

به هر حال من سعی کردم و نشد. باور کنین دختر بدی نشدم. و نه تنها خدایی نکرده به روی خواهرم نخواهم آورد که چه شوهر آشغالی داره (خودش میدونه و گناه خواهرم هم نیست) بلکه به خاطر گل روی خواهرم بیشترین احترام ها رو هم به شوهر آشغالش میذارم تا نتونه دهن گشادش رو باز کنه و حرفی به خواهرم بزنه. همین بای بای

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سرمه

بیچاره خواهرتون[ناراحت]

مصطفی

خدا صبرتون بده،شما تموم سعی خودتون کردین که بهترین خواهر باشین آفرین[گل]

الهه

اميدوارم مهموني خوبي داشته باشي زياد هم به خودت سخت نگير بيخيال شوهر خواهر باش انگار كه نيست

لیندا

اونوقت خود خواهرت هم میدونه انقد شوهرش نفرت انگیزه ؟

شیما

[خنثی] یکی جلوی من رو بگیره نرم شوهرشو بزنم!!! [خنثی] دیگه واقعا تحمل مردای بدی که اذیت می کنن رو ندارم

هاله خباز

مگه بهت نگاه بد داشت قبلا؟؟مگه سر این نگاه بد اتفاقی افتاده؟؟

سارا

از خدا برات صبر طلب می کنم خواهررررررررر درکت می کنم شدیددددددد موفق باشی[ماچ]

سرمه

خداکند تبسم لبی به آه نشکند بلوربغض سینه ای به شامگاه نشکند کبوتری که پرزند به شوق آشیانه ای خداکندکه بال او میان راه نشکند.

آدم

ای کاش ایوب بود و می آموختم صبرش را ای کاش سلیمان بود می آموختم زبان حیوانات را

فاطی خاکی

نیلوی عزیزم همین که به خاطر خواهرت داری سنگ تموم میزاری خوش ذاتیت رو میرسونه....نسبت به همسرش هم زیاد فکرتو درگیرش نکن...ببینش اما نبینش!!!!خدا عاقلش کنه... [بغل][ماچ]